IQ جِی‌دی وَنس چقدره؟

Younger generations are more intelligent than the previous ones.
Aaron Rodilla
نوشته شده توسط:
بازبین:
منتشر شده:
11 می 2026
آی‌کیو جی‌دی ونس
هوشِ جی‌دی ونس
جی‌دی ونـس، دانشکده حقوق ییل
Clock icon for article's reading time
9
حداقل خواندن

جی‌دی ونس از آن چهره‌های عمومی است که تقریباً بی‌آنکه بخواهد، مردم را درباره‌ی مغزها به بحث می‌اندازد. بخشی از ماجرا به رزومه‌اش برمی‌گردد: تفنگداران دریایی، اوهایو استیت، ییل لا، نویسنده‌ی پرفروش، سناتور، معاون رئیس‌جمهور. بخشی هم به حال‌وهوایش مربوط است. یک دقیقه می‌تواند مثل یک متخصص سیاست‌گذاری حرف بزند و دقیقه بعد طوری حرف بزند که انگار ترجیح می‌دهد به‌جای اینکه او را «متخصص سیاست‌گذاری» صدا کنند، یک گیره‌کاغذ را قورت بدهد. در واقع، وقتی بنیان‌گذار «American Compass» یعنی اورِن کَس، در سال ۲۰۲۵ او را با عنوان «یک آدمِ اهلِ اندیشه» معرفی کرد، ونس با شوخی جواب داد: «به من توهین می‌کنی»—بعد هم یک ضربه‌ی دیگر زد که دیگر قابل چاپ نیست؛ طبق گزارش The Daily Beast و AOL. همین لحظه‌ی کوتاه یک چیز را روشن می‌کند: او دقیقاً می‌داند چطور می‌خواهد دیده شود.

خب بهره‌ی هوشی جی‌دی ونس چقدره؟ هیچ‌کس امتیاز واقعی‌اش را نمی‌داند. او هیچ‌وقت آن را منتشر نکرده و هیچ نتیجه‌ی تستِ تأییدشده‌ای هم به‌صورت عمومی در دسترس نیست. اما می‌شود یک تخمین منطقی زد: با بررسی چیزهایی که زندگی از او خواسته و این‌که چطور، بارها و بارها، در دنیای‌های کاملاً متفاوت موفق شده از پسِ کارها بربیاد.

پیش‌بینی من: آی‌کیوِ «جی‌دی ونز» احتمالاً حدودِ 134 است. این یعنی تقریباً در صدک ۹۹، در محدوده‌ی خیلی بالا. نه چون «ییل لاو» به‌صورت خودکار گواهیِ نبوغ می‌دهد (ای کاش پذیرش این‌قدر ساده بود)، بلکه چون الگوی کامل زندگی‌اش توانایی کلامی قوی، یادگیری سریع، تفکر استراتژیک و سازگاریِ واقعاً غیرعادیِ خوبی را نشان می‌دهد.

سرنخ اول: هرج‌ومرج یک معلم بی‌رحم است

ونِس در مسیرِ مرتب و از پیش‌تعیین‌شده‌ای برای موفقیتِ سطح‌بالا بزرگ نشد. طبق هیل‌بِیلی اِلیجی، دوران کودکی‌اش در میدل‌تاونِ اوهایو با بی‌ثباتی خانوادگی، اعتیاد و نوسانات احساسی همراه بود. زندگی‌نامه‌ی بریتانیکا درباره‌ی ونس هم به همین شکل می‌گوید در داستانی که او بعدها تعریف کرد، خشونت خانگی و آشفتگی چیزهای رایجی بودند و این مادربزرگش—ماماو—بود که ثباتِ لازم را به او می‌داد.

این مهمه. وقتی یک بچه در کنار اعتیاد بزرگ می‌شه، خیلی وقت‌ها مجبور می‌شه مثل هواشناسی، حال‌وهوای آدم‌ها رو پیش‌بینی کنه: کی عصبانیه؟ کی امنه؟ بعدش چی قراره اتفاق بیفته؟ این یک آموزش سخت و خشنه—واقعاً هم خشن. سختی به‌خودیِ‌خود یعنی IQ بالاتر نیست، پس نباید آن را رمانتیک کنیم. اما وقتی کسی بعداً همین سردرگمی رو به یک تحلیل اجتماعیِ منسجم تبدیل می‌کنه، باید بیشتر توجه کنیم.

یکی از تکان‌دهنده‌ترین جمله‌هایی که به خاطراتش در City Journal نسبت داده می‌شود این است: «واقعیت سخت است، و سخت‌ترین واقعیت‌ها برای مردمِ تپه‌نشین، واقعیت‌هایی هستند که باید درباره خودشان بگویند.» لازم نیست با همه نتیجه‌گیری‌های ونس موافق باشید تا مهارت شناختیِ نهفته در این جمله را ببینید. چنین جمله‌ای به «انتزاع» نیاز دارد. چیزی را که از زندگیِ پر از شلوغی و آشفتگی آمده، فشرده می‌کند تا تبدیل به یک اصل کلی شود. این از نشانه‌های کلاسیک هوش کلامیِ بالاست—یکی از پایه‌های چیزی که روان‌شناسان از آن با عنوان هوش عمومی یا عامل G یاد می‌کنند.

و بعد هم ماماو. ونس مدام می‌گوید که او به او همان پایه‌ی عاطفی‌ای را داده که لازم داشته. توانایی شناختی وقتی شانس خیلی بیشتری پیدا می‌کند که جایی، کسی به یک کودک حس بدهد زندگی فقط مثل آتشِ کاملاً تصادفی نیست. در مورد ونس، انگار همین نیروی آرام‌بخش باعث شده توان خام زیر شلوغی و آشفتگیِ خانوادگی دفن نشود.

تفنگداران: تیزیِ ذهن با ساختار هماهنگ می‌شود

اگر کودکی اولین سرنخ را به ما داد، تفنگداران دریایی دومین مورد را: ونْس آموزش‌پذیر بود، منضبط و می‌توانست در یک نهاد سخت‌گیرانه کار کند. «بریتانیکا» تأیید می‌کند که بعد از دبیرستان به نیروی دریایی ایالات متحده پیوست و در جنگ عراق خدمت کرد. این به ما نمی‌گوید او نابغه ریاضی بوده. چیزی کاربردی‌تر را نشان می‌دهد: او می‌توانست ساختار را جذب کند و از آن استفاده کند.

خیلی از آدم‌های باهوش، شلخته‌اند. بعضی‌ها هم برای همیشه همین‌طور می‌مانند. به نظر می‌رسد ونس برعکسش را انجام داده باشد. تفنگداران دریایی یک سیستم به او دادند و انگار خیلی زود از آن یاد گرفت. این برای برآورد IQ مهم است؛ چون هوش بالا در دنیای واقعی معمولاً بیشتر به شکل سازگاری سریع زیر فشار دیده می‌شود، نه فقط نمره‌ی خوبِ تست در یک اتاق آرام.

تا وقتی از آن محیط بیرون آمد، انگار دقیقاً همان چیزی را به دست آورده بود که زندگیِ قبلی‌اش کم داشت: نظم، عادت‌ها و حس روشن‌تری از مسیر. وقتی این‌ها را کنار هم بگذاری—با تواناییِ قویِ پشتش—به آدمی می‌رسی که یک‌دفعه شروع می‌کند خیلی سریع حرکت کردن.

اوهایو استیت تا ییل لا: حالا شواهد جدی می‌شن

اینجاست که ماجرا خیلی قوی‌تر می‌شود. طبق گفته‌ی بریتانیکا، ونِس در سال ۲۰۰۹ از دانشگاه ایالتی اوهایو مدرک لیسانس در علوم سیاسی و فلسفه گرفت و بعد در ۲۰۱۳ از دانشکده حقوق ییل مدرک حقوقی گرفت. یک گزارش ۲۰۲۴ از USA Today که از طریق Yahoo منتشر شده، همین زمان‌بندی را تأیید می‌کند.

رُک بگویم: دانشکدهٔ حقوق ییل جایی نیست که آدم الکی و آرام‌آرام واردش شود، فقط چون فرم را مرتب پر کرده. پذیرش خیلی بی‌رحمانه گزینشی است و برای موفقیت در آن معمولاً باید خواندنِ عالی بلد باشید، استدلالِ انتزاعی قوی داشته باشید، تمرکزِ طولانی‌مدت داشته باشید و در آزمون‌های استاندارد هم عملکردی در سطح بالا نشان دهید؛ آزمون‌هایی که دست‌کم تا حدی با هوش عمومی همبستگی دارند. نه، این یعنی همهٔ فارغ‌التحصیل‌ها IQ یکسانی ندارند. بله، یعنی ما داریم به کسی نگاه می‌کنیم که از یک بخش بسیار توانمندِ شناختی از جامعه می‌آید.

سیتی ژورنال در ۲۰۱۶ جلوتر رفت و استدلال کرد که با توجه به بازه‌ی LSAT مرتبط با ییل لا، IQِ ونِس «احتمالاً بالای ۱۴۰» بوده است. من این را به‌عنوان واقعیت مطرح نمی‌کنم. این فقط برداشتِ یک تحلیلگر است، نه نتیجه‌ی یک آزمون، و از نظر من زیادی بااعتمادبه‌نفس بیان شده. با این حال، مسیر کلی‌اش مفید است. حتی اگر آن برآورد را هم کمتر کنیم، باز هم از محدوده‌ی میانگین خیلی فاصله داریم.

واشنگتن پست چیزی بهتر از پرستیژ اضافه می‌کند: جزئیاتِ شاهدان عینی. در گزارش ۲۰۲۴ِ هانا ناتانسون، یک همکلاسی از دانشگاه ایالتی اوهایو، ونس را این‌طور توصیف کرده: «باهوش، ساکت و سرِموقع». این یک جمله‌ی خیلی چشمگیر نیست، ولی راستش خوشم می‌آید چون واقعی به نظر می‌رسد. «باهوش» کلمه‌ی کلیدی است. «ساکت و سرِموقع» نشان می‌دهد هوش با خودکنترلی همراه بوده، نه نمایش‌گری. این ترکیب خوب جواب می‌دهد.

او همچنین علوم سیاسی و فلسفه را خواند؛ ترکیب جالبی است. علوم سیاسی به تفکر در سطحِ سیستم‌ها پاداش می‌دهد. فلسفه هم وقتی درست آموزش داده شود، استدلال‌های شُل و ول را تنبیه می‌کند. کنار هم، نشان می‌دهد با کار کردن هم روی نهادهای واقعی و هم ایده‌های انتزاعی راحت بوده. بعضی‌ها مدرک جمع می‌کنند؛ این ترکیب می‌گوید او احتمالاً از بحث و استدلال هم خوشش می‌آمد.

ییل بیشتر از حقوق به او آموخت

یادت باشد آن توصیف «باهوش، آرام و سرِموقع بودن»، چون ییل ظاهراً یه لایه دیگه رو رو کرده: ونس فقط در کلاس توانمند نبود. او خیلی سریع کُد اجتماعیِ فضاهای خاص و اشرافی رو یاد گرفت.

طبق گفته‌ی The Washington Post، یکی از هم‌کلاسی‌های وکیل یِیل گفته که ونِس «وقت را تلف نکرد تا بفهمد چطور باید از منابع عظیم مدرسه استفاده کند». این جمله خیلی مهم است. هوش بالا فقط به حل کردن مسائل سخت به‌صورت خصوصی مربوط نمی‌شود. خیلی وقت‌ها یعنی اینکه در محیطی تازه، «قواعد پنهان» را سریع‌تر از بقیه پیدا کنی و به آن‌ها عمل کنی. یِیل پر از دانشجویان بااستعداد است. کسانی که سریع‌ترین رشد را می‌کنند، اغلب همان‌هایی‌اند که خودِ مؤسسه را رمزگشایی می‌کنند.

این الگو دقیقاً با چیزی که قبلاً دیدیم جور درمیاد. ون‌سِ در کودکی مجبور بود آدم‌های بی‌ثبات و شرایطی که مدام عوض می‌شدن رو بخونه و بفهمه. در تفنگداران دریایی، سیستم‌های رسمی رو یاد گرفت. و در یِیل، این دو مهارت کنار هم قرار گرفتن و بهش دسترسی به نخبگان آمریکایی دادن. و او خودش رو سریع وفق داد. این مدرکِ نبوغ نیست، اما شواهد محکمیه برای هوش اجتماعی و راهبردی در سطح بالا.

اینجاست که مردم دست‌کمش می‌گیرند. به قصه‌ی «دهقان‌زاده تا دانشگاه‌های آیوی» نگاه می‌کنند و فقط روی پشتکار زِهِنگار می‌شوند. پشتکار مهم است؛ اما به‌تنهایی توضیح نمی‌دهد چرا بعضی‌ها وارد یک مؤسسه‌ی نخبه می‌شوند و همچنان زیر فشار می‌مانند، در حالی که بقیه ظرف چند هفته همه‌چیز را نقشه‌برداری می‌کنند. انگار ونس بیشتر از نوع دوم است.

بعدش یه کتاب نوشت که میلیون‌ها نفر واقعاً خوندنش

خیلی از آدم‌های باهوش می‌توانند از پسِ دانشکده حقوق بربیایند. اما تعداد خیلی کمتری می‌توانند کتابی بنویسند که گفت‌وگوی یک کشور را دگرگون کند. در سال ۲۰۱۶، ونس Hillbilly Elegy را منتشر کرد؛ همان خاطره‌نامه‌ای که او را مشهور کرد. بریتانیکا می‌گوید این کتاب پرفروش شد و موفقیتش فقط شانس سیاسی نبود. او برای این کار به مهارت روایی، حافظه، توان استدلال و مهم‌تر از همه، این‌که تجربه شخصی‌اش را طوری بسته‌بندی کند که مخاطبان گسترده بتوانند آن را بفهمند، نیاز داشت.

به نظرم این یکی از قوی‌ترین سرنخ‌ها در کل ماجراست. نوشتن یک خاطره‌نگاری موفق فقط «فکر داشتن» نیست؛ به نظم و سازمان‌دهی نیاز دارد. باید بدانید کدام جزئیات مهم‌اند، کدام‌ها را باید حذف کنید و چطور از یک حکایت به یک تز برسید بدون اینکه خواننده را از دست بدهید. نثرِ ونس در این کتاب پرزرق‌وبرق نیست، اما روشن و قاطع است. همین نشان می‌دهد بیشتر با استدلال کلامی قوی طرفیم تا نبوغ ادبیِ نمایشی.

طبق گفته‌های خودش در کتابش، هدف این نبود که بخواهد از فرار از فقر لاف بزند؛ می‌خواست توضیح بدهد «در زندگی آدم‌های واقعی چه اتفاقی می‌افتد وقتی اقتصاد صنعتی رو به افول می‌رود». این‌که با سیاست‌های او موافق باشی یا نه، بحث جداگانه‌ای است. خودِ جمله این فشردگی، چیدمان و گستره‌ی مفهومی را نشان می‌دهد. او زندگی‌نامه را گرفته و تبدیلش کرده بود به یک بحث ملی. این کاری است که از نظر شناختی انرژی زیادی می‌طلبد.

و اینجا باید یک یادآوری کوتاه و واقعی داشته باشیم: کتاب‌های پرفروش، تست IQ نیستند. خیلی از آدم‌های نابغه کتاب‌هایی می‌نویسند که خواندن‌شان سخت است و خیلی از کتاب‌های ساده هم مثل آب‌نبات فروش می‌رود. اما وقتی یک نفر آموزش حقوق سطح‌بالا را با نوشتنِ متقاعدکننده‌ی عمومی ترکیب می‌کند، الگو دیگر خیلی اتفاقی به نظر نمی‌رسد.

عمل ضدّ خردورزی، بخشی از هوش است

حالا می‌رسیم به یکی از سرگرم‌کننده‌ترین تناقض‌ها در داستان ونس. او هم‌پس‌زمینه‌ی یک آدم اهل فکر را دارد، طوری می‌نویسد که انگار اهل فکر است، و مثل اهل فکر هم شبکه‌سازی می‌کند—اما با این حال کاملاً جلوی این برچسب را می‌گیرد. طبق گزارش The Daily Beast، وقتی اورن کس از او تعریف کرد و گفت «اول یک اهل فکر بود»، ونس جواب داد: «من اینجا رایگان اومدم، و تو بهم توهین می‌کنی.» شوخی بود، بله—ولی شوخی‌ها خیلی وقت‌ها پنجره‌های کوچکی‌اند با نور بهتر.

چرا این برچسب را رد می‌کند؟ چون ونس انگار می‌فهمد در دنیای سیاسی خودش، «فکری/فکری‌محور» می‌تواند شبیه «نخبۀ جداافتاده» به نظر برسد. او نخبۀ جداافتاده را نمی‌خواهد. او دنبال آدمِ داخل‌گود و بیرون‌گود است؛ آن‌قدر باهوش که بتواند فضا را مدیریت کند، و آن‌قدر معمولی که بقیه از این بابت از او دلخور نشوند.

راستش این رفتار کاملاً هوشمندانه است. شاید از نظر اخلاقی خیلی الهام‌بخش نباشد (بسته به سیاست‌هایت)، اما هوشمندانه است. نشان می‌دهد که مخاطب را می‌شناسی، کنترل نمادین داری و می‌توانی آگاهانه هویت را شکل بدهی. پروفایل «Washington Post» هم همین نکته را به شکلی کمتر بامزه مطرح می‌کند: ونز طوری دیده می‌شد که می‌تواند بین دنیاها جابه‌جا شود؛ هم‌زمان از نهادهای برجسته استفاده می‌کند و فاصله‌اش را از آن‌ها نشان می‌دهد.

اینجا یک الگو دیده می‌شه. او فقط خوب فکر نمی‌کنه؛ انگار به این هم فکر می‌کنه که «خودِ فکر کردن» چطور دیده می‌شه. برای همین، من نمی‌خوام تخمین IQ او رو فقط به سطح تحصیلات تکیه بدم. هوش اجتماعی‌اش هم پرونده رو قوی‌تر می‌کنه.

پس او هم یه نابغه‌ی ۱۴۰ به بالا حساب می‌شه؟

من با این حرف موافق نیستم. ادعای City Journal درباره اینکه IQ او «بالاتر از ۱۴۰» است، جالب و به‌یادماندنی است، اما بیش از حد به نشانه‌های جایگزین و به اطمینان یک تحلیلگر تکیه می‌کند. عملکرد قوی شبیه آزمون‌های LSAT می‌تواند نشان‌دهنده‌ی قدرت استدلال باشد، ولی تبدیل مستقیم مدارک سطح‌بالا به یک نمره‌ی IQ، ترفندی باحال است، نه یک اندازه‌گیری علمی.

با این حال، رفتن بیش از حد پایین هم اصلاً منطقی نیست. میانگینِ هوش به شکل قابل‌باوری نمی‌تواند این ترکیب از موفقیت‌ها را توضیح بدهد: جان سالم به‌در بردن از بی‌ثباتی شدید، سازگار شدن با تفنگداران دریایی، درخشش در اوهایو استیت، رسیدن به دانشکده حقوق ییل، نوشتن یک خاطره‌نگاری مهم، و بعد هم ساختن یک مسیر کاری در حقوق، امور مالی، رسانه و سیاست. توصیف‌های هم‌کلاسی‌ها، تیزی کلام، و سرعتی که با آن کدهای سطح‌بالا را یاد گرفت را هم اضافه کنی؛ تصویر خیلی روشن می‌شود.

خب، این قضیه ما را کجا می‌گذارد؟ به نظرم، جی‌دی ونـس احتمالاً در محدوده‌ی پایین تا میانه‌ی ۱۳۰ها قرار می‌گیرد. این عدد آن‌قدر بالاست که او را در مقایسه با عموم مردم، بدون شک در میان افراد بااستعدادهای فکری قرار دهد؛ اما آن‌قدر هم محتاطانه است که وانمود نکند هر فارغ‌التحصیل موفقِ سیاسیِ ییل یک اینشتینِ پنهان است (جمهوری همین حالا هم از بس بیش‌اعتمادی دوام آورده).

پیش‌بینی نهایی

برآورد ما از هوش (IQ) جی‌دی وَنس 134 است.

این یعنی او در محدوده‌ی صدک ۹۹ جمعیت قرار می‌گیره — برای اینکه دقیقاً معنیش در توزیع نرمال چیه، توضیح ما درباره‌ی IQ میانگین رو ببین — در رده‌ی هوش خیلی بالا.

این پرونده روی چند سرنخ هم‌جهت می‌ایستد: عملکرد تحصیلیِ سطح‌بالا، توان زبانیِ قوی، بازآفرینیِ خودِ منضبط، سازگاریِ سریع با محیط‌هایی که کاملاً فرق دارند، و یک استعداد غیرمعمول برای خواندن همِ مؤسسات و هم مخاطبان. نکته آخر مهم است. ونِس فقط از آن نوع آدمی به نظر نمی‌رسد که در کلاس «باهوش» باشد. انگار از نظر استراتژیک هم باهوش است—از آن آدم‌هایی که بازی را یاد می‌گیرند، بعد یاد می‌گیرند طوری وانمود کنند که انگار در حال بازی کردن نیستند.

و این ما را برمی‌گرداند به آن شوخیِ اولِ ماجرا درباره اینکه از «باهوش» بودنِ کلمه «intellectual» ناراحت می‌شوی. خنده‌دار بود چون به‌درد می‌خورد. جی‌دی ونس خیلی شبیه یک آدم بسیار باهوش به نظر می‌رسد؛ کسی که می‌داند «باادب و باهوش به نظر رسیدن» و «خودیِ قشرِ برتر به نظر رسیدن» یکی نیستند. IQ نمی‌تواند به ما بگوید این کار عاقلانه است، تحسین‌برانگیز است یا خطرناک. اما نشان می‌دهد که او دقیقاً می‌داند چه می‌کند.

امیدواریم از مقاله ما لذت برده باشید. اگر می‌خواهید، می‌توانید تست IQ خود را با ما اینجا انجام دهید. یا شاید بخواهید بیشتر یاد بگیرید، بنابراین کتاب را در زیر برای شما قرار می‌دهیم.

نکات کلیدی
Book icon emoji style for Key Takeaways or highlights
  • جی‌دی ونس هرگز به‌طور عمومی نمره IQ خودش را منتشر نکرده، پس هر عددی که گفته شود فقط یک تخمین است، نه یک واقعیت.
  • مسیر او از کودکیِ آشفته تا دانشکده حقوق ییل، توانایی شناختی بسیار بالا و سازگاری غیرعادی را به‌خوبی نشان می‌دهد.
  • نوشتنِ «Hillbilly Elegy» یکی از روشن‌ترین نشانه‌های هوش کلامیِ اوست: او آشفتگیِ شخصی را به یک بحثِ ملی تبدیل کرد.
  • همکلاسی‌ها و پروفایل‌ها او را باهوش، منضبط و چابک توصیف می‌کنند؛ کسی که می‌تواند فرصت‌ها را داخل مؤسسات برتر خیلی سریع به نفع خودش شکار کند.
  • برآورد ما این است که IQ جِی‌دی وَنس حدود ۱۳۴ است؛ یعنی او در نزدیکی صدک نودونهم قرار می‌گیرد.
آیا از آن لذت بردید؟
تجربه خواندن خود را به اشتراک بگذارید
References symbol emoji
منابع مقاله ما را بررسی کنید
Dropdown icon
اگر از این لذت بردید، ما خیلی بیشتر داریم!

مقالات مرتبط