IQ باراک اوباما چقدر است؟ یک برآورد مبتنی بر تحقیق

Younger generations are more intelligent than the previous ones.
Aaron Rodilla
نوشته شده توسط:
بازبین:
منتشر شده:
۸ مهٔ ۲۰۲۶
آی‌کیوی باراک اوباما
هوش باراک اوباما
برآورد آی‌کیو اوباما
Clock icon for article's reading time
8
حداقل خواندن

باراک اوباما یه جور خاصی خوش‌نامی داره؛ فقط «سیاستمدار موفق» یا «سخنران عالی» نیست. بیشتر شبیه همون آدمی توی جمعه که انگار با اینکه داره کل حرف‌ها رو توی ذهنش دسته‌بندی می‌کنه—استدلال‌ها، ضدِاستدلال‌ها، و حتی پاورقی‌ها—باز هم خیلی آروم و ریلکس به نظر میاد. راستش اعصاب‌خُردکنه.

اما واقعاً چقدر باهوش است؟

برای اوباما هیچ نتیجه‌ی عمومیِ تست IQ منتشر نشده. پس اگر آنلاین ادعاهای مرتب و کوچکی دیدی که می‌گن IQ او دقیقاً ۱۴۳ یا ۱۴۹ است، این اعداد دارند همان کاری را می‌کنند که اینترنت در آن بهترین است: ول‌گردی بی‌نظارت. کاری که ما می‌توانیم انجام بدهیم این است که شواهدِ زندگی‌اش را بررسی کنیم و سؤال بهتری بپرسیم: چه سطحی از هوش می‌تواند بهتر این الگوی دستاوردها، عادت‌ها و واکنش‌هایی را توضیح بدهد که از طرف افرادی که او را خوب می‌شناختند دیده شده؟

همین که این کار را انجام بدهی، ماجرا خیلی سریع قوی و محکم می‌شود.

از همون اول تیزهوش بود، اما نه به سبک نابغه‌های کارتونی

یکی از روشنگرترین نشانه‌ها درباره هوش اوباما این است که با کلیشه‌ی «پسر نابغه‌ی نمایشی» شروع نمی‌شود؛ با مشاهده آغاز می‌شود. طبق یک مصاحبه‌ی Frontline با میشل اوباما، او گفته «هیچ‌وقت احساس نکرده نیاز دارد بلندترین آدمِ اتاق باشد.» این موضوع از آن چیزی که به نظر می‌رسد مهم‌تر است. خیلی از بچه‌های باهوش دائم خودنمایی نمی‌کنند؛ بیشتر تماشاچی‌اند. اول فضا را می‌سنجند، بعد واکنش نشان می‌دهند.

دیوید مارانیش در Barack Obama: The Story یک اوبامای جوان را تصویر می‌کند که جدی کتاب می‌خوانَد؛ عادت دارد سؤال‌های عمیق بپرسد و توضیح‌های سطحی را کنار بزند. مارانیش همچنین از داستان‌هایی طولانی درباره عملکرد قوی در آزمون‌ها و توانایی تحصیلیِ غیرمعمول می‌گوید—حتی اگر اعداد دقیق هیچ‌وقت به‌طور عمومی منتشر نشده باشند. این ترکیبِ «کنجکاوی همراه با موفقیتِ قابل اندازه‌گیری در مدرسه» یکی از روشن‌ترین نشانه‌های اولیه‌ای است که در زندگی‌ای شبیه زندگی او می‌بینیم.

اینجا باید حواست جمع باشد. صرفِ کنجکاوی یعنی IQ بالا نیست. خیلی از آدم‌های کنجکاو هیچ‌وقت رئیس‌جمهور نمی‌شوند. خیلی از رئیس‌جمهورها هم آن‌قدر کنجکاو نیستند (همون‌طور که گفتم). اما وقتی کنجکاوی کنارِ توان علمی، دقت کلامی و بعدش عملکرد سطح‌بالای نخبه‌ها قرار می‌گیرد، کم‌کم شبیه اولین تکه‌ از یک مسیر خیلی بزرگ‌تر به نظر می‌رسد.

تا اون زمان، بقیه از قبل توی دانشگاه می‌تونستن ببیننش

وقتی اوباما به دانشگاه رسید، اطرافیانش متوجه یک ویژگی مشخص در او شدند. طبق گزارش مرور دوباره The Guardian در سال ۲۰۱۲ درباره دوران دانشگاهی او، هم‌کلاسی‌ها از او به‌عنوان «آرام و باهوش، بدون اینکه زیادی خشک و مقرراتی باشد» یاد می‌کردند و حتی یکی از دوستانش گفته بود که او «تقریباً مثل یک آدم زِن از میان تمام شلوغی‌های زندگی خوابگاهی» عبور می‌کرد.

این نقل‌قول کلی کار می‌کند. «باهوش، بدون اینکه لحنش نصیحت‌گرانه باشد» نشان می‌دهد هوشش معلوم بود، اما نه از جنس نمایشی. او کسی نبود که با کلماتِ کشنده برای بردنِ ناهار بازی کند. و «تقریباً زِن» به یک مزیت شناختی دیگر اشاره دارد: خونسردی. وقتی تحت فشار قرار می‌گیری، افراد باهوش به دو دسته تقسیم می‌شوند. بعضی‌ها تبدیل می‌شوند به ماشین‌هایِ آشوبِ درخشان. بقیه وقتی اتاق شلوغ‌تر می‌شود، واضح‌تر و منسجم‌تر می‌شوند. اوباما همیشه بیشتر شبیهِ دسته‌ی دوم بوده است.

گاردین همچنین اشاره می‌کند که شعرهایی را در یک مجله ادبی دانشگاه، با نام «باراک» منتشر کرده است. این یک سرنخ کوچک اما کاربردی است. نشان می‌دهد او از همان اول تمایل داشته در نوشتن هم از مسیر هویت، زبان و شیوه‌ی ارائه‌ی خود عبور کند؛ نه فقط در گفتگو. ساده بگم: حسابی فکر می‌کرد و این کار را روی کاغذ انجام می‌داد.

دانشگاه هم دوره‌ای برای شکل‌دادنِ خودِ ذهن بود. او از آکسیدنتال به کلمبیا رفت، و این جابه‌جایی مهم است چون نشان می‌دهد جدیت و جاه‌طلبی‌اش بیشتر شده. خیلی‌ها استعداد دارند، اما تعداد کمتری این استعداد را به یک مسیر تبدیل می‌کنند. او این کار را کرد.

دانشکده حقوق هاروارد جاییه که شواهد دیگه بی‌اثر و بی‌پروژه می‌شن

اگر دوران دانشگاه برایمان دود آورد، دانشکده حقوق هاروارد آتش به ما داد.

او وارد دانشکده حقوق هاروارد شد و با درجه ممتاز فارغ‌التحصیل شد. همین به‌تنهایی یک سیگنال مهم است. موفقیت در دانشکده حقوق هاروارد، نمره‌ی IQ خاصی را ثابت نمی‌کند؛ اما به‌شدت توانایی تحلیل‌گری بالا، استدلال کلامی، حافظه و پشتکارِ مداوم را نشان می‌دهد. دانشکده‌های حقوقِ سطح‌بالا مثل فیلتر عمل می‌کنند. کامل نیستند، ولی قطعاً تصادفی هم نیستند.

بعد از آن، سرنخ بزرگ‌تر می‌آید: او به‌عنوان نخستین رئیس‌جمهور سیاه‌پوستِ Harvard Law Review انتخاب شد. همان‌طور که بروشورِ انجمن تاریخی کاخ سفیدِ جان دریک اشاره می‌کند، این یکی از دستاوردهای علمیِ تعیین‌کننده‌ی زندگی‌اش بود. خوانندگان اینجا باید یک لحظه مکث کنند. حقوق هاروارد همین حالا هم تمرکزی از استعدادهای فوق‌العاده است. Law Review هم «تمرکزِ داخلِ تمرکز» است. رئیس آنجا شدن یعنی فقط باهوش نیستید؛ دارید آدم‌هایی را تحت‌تأثیر قرار می‌دهید که خودشان هم خیلی، خیلی باهوش‌اند.

گزارش جاناتان آلت در The Promise به این ماجرا عمق می‌دهد. او اوباما را صاحب «هوشی تحلیلیِ بسیار بالا» توصیف می‌کند و از داستان‌هایی می‌گوید که میان هم‌کلاسی‌های حقوقی‌اش در هاروارد، وقتی کیفیت یادداشت‌ها و استدلال حقوقی‌اش را دیدند، حسابی شوکه شدند. یکی از حکایت‌های کتاب آلت، از مواد مطالعه اوباما به‌عنوان «تقریباً بی‌نقص» یاد می‌کند. کاریزما می‌تواند توجه‌ات را جلب کند؛ اما نمی‌تواند از بین همتایانت، تو را برای رهبریِ Harvard Law Review انتخاب کند، مگر اینکه پشتش توان فکریِ جدی و قابل‌اتکا باشد.

پس از اینجا به بعد دیگر نمی‌پرسیم آیا اوباما بالاتر از میانگین است یا نه. این کشتی حدودِ کمبریج از راه افتاده بود.

بعدش هم نوشتن هست. بعد هم خواندن. و باز هم خواندن بیشتر.

بعضی‌ها توی آزمون عالی‌اند، بعضی‌ها هم توی حرف‌زدن. اوباما یه لایه‌ی دیگه اضافه می‌کنه: نویسنده‌ای واقعاً جدی و جدی‌به‌معناست.

رویاها از پدرم از آن جنس خاطره‌نویسی‌هایی نیست که اتفاقی و سرسری کنار هم گذاشته شود. کار، تأملی، ساختارمند و از نظر مفهومی جاه‌طلبانه است. بعدتر، جرئتِ امید هم نشان داد که او می‌تواند نثر سیاسی بنویسد که خواندنی بماند و در عین حال ساده‌سازی نشود؛ چیزی که از آنچه سیاستمداران دوست دارند باور کنیم، کمیاب‌تر است.

طبق پروفایل ۲۰۱۶ «The Atlantic» از روند نوشتن سخنرانی‌های اوباما، دستیار قدیمی ارنست «چیپ» جونز توصیفش کرده بود: کسی که هم‌زمان چند کتاب با موضوعات مختلف را می‌خوانْد و «توده‌های بزرگ» آن‌ها روی سینی تختش می‌چید. این تصویر کاملاً درست به نظر می‌رسد، چون با الگوی کلی‌تر جور درمی‌آید: اوباما بارها طوری دیده شده که نه برای نمایش، بلکه چون انگار مغزش وقتی خوب تغذیه نمی‌شود، کمی دلخور می‌شود، به مطالعه رو می‌آورد.

اینجاست که هوش کلامی نقش اصلی را پیدا می‌کند. چارلز بت‌ها در The New Yorker نوشته که نقاط قوت اوباما به‌طور خاص با هوش کلامی، بین‌فردی و درون‌فردی جور درمی‌آید. دیوید اکسلرود درباره‌اش گفت: «واقعا آدمِ فکرورزی است»، یعنی خیلی مودبانه می‌خواهد این را بگوید: بله، این آقا کاملا بیش از حد برای منوی شام فکر می‌کند.

هوش کلامی فقط شیک صحبت کردن توی سخنرانی‌ها نیست. دقت، انتزاع، ترکیب و تواناییِ جابه‌جا شدن بین ایده‌ها بدون اینکه ساختارشان از هم بپاشد هم جزوش است. سخنرانی‌های عمومی اوباما این را بارها نشان می‌دهد. او می‌تواند استدلال‌های حقوقی، تاریخ، اخلاق و استراتژی سیاسی را به زبانی تبدیل کند که هنوز طبیعی و انسانی به نظر می‌رسد، نه مثل یک مقاله‌ی ترم که دچار حمله پانیک شده باشد.

و نه، خوش‌بیان بودن به‌خودی‌خود یعنی نابغه بودن. اما اگر خوش‌بیان باشی و تحلیل‌گر و تیزبین و نخبه‌ی دانشگاهی و نویسنده‌ای جدی؟ حالا داریم سرنخ‌ها را کنار هم می‌چینیم، نه اینکه فقط حس‌وحال جمع کنیم.

ریاست‌جمهوری نشان داد وقتی تحت فشار است، ذهنش چطور کار می‌کند

رئیس‌جمهورها بر اساس نتیجه‌ها به‌صورت عمومی قضاوت می‌شوند، اما هوش خیلی وقت‌ها در روند خودش را نشان می‌دهد. چطور اطلاعات را دریافت می‌کنند؟ با اختلاف‌نظر چه‌طور کنار می‌آیند؟ آیا زودتر از موعد ساده‌سازی می‌کنند؟ وحشت می‌کنند؟ له می‌کنند و راه خودشان را می‌روند؟ سبک اوباما در این زمینه خیلی روشن‌کننده است.

در یک گفت‌وگوی ضبط‌شده درباره تصمیم‌گیری، اوباما توضیح داد که سعی می‌کند «با روش علمی هم‌خوان» کار کند: شواهد را بشنود، فرضیه‌ها را آزمایش کند، نظر مخالف را دعوت کند و وقتی واقعیت‌ها عوض می‌شوند، دیدگاهش را هم به‌روز کند. این یعنی همیشه درست بوده؟ نه. هیچ رئیس‌جمهوری همیشه درست نیست. اما نشان می‌دهد یک عادت شناختی سطح‌بالا دارد: فکرِ ساختارمند، حتی وقتی عدم‌قطعیت وجود دارد.

و ببین چقدر این موضوع با «اوبامایِ جوان‌تر» هم‌خوان است. آن ناظرِ آرام از کودکی و آن دانشجوی «تقریباً زِن» در دوران دانشگاه، وقتی به کاخ سفید رسید هم ناپدید نشد. او فقط همان سبک ذهنی را بزرگ‌تر و پررنگ‌تر کرد: اول گوش بده، بعد شواهد را مرتب کن، سپس حرف بزن.

پژوهشگران «اوبری ایمِلمن» و «سارا مور» در یک پروفایل شخصیتی برای واحد مطالعات شخصیت در سیاست، اوباما را «جاه‌طلب و مطمئن» توصیف کردند؛ اما در عین حال «به‌طور غیرمعمول همکاری‌پذیر و خوش‌رفتار» و «نسبتاً وظیفه‌شناس». این ترکیب مهم است. هوش بالا وقتی همراه با وظیفه‌شناسی و مهارت اجتماعی باشد، خیلی قدرتمندتر می‌شود. آدمِ نابغه‌ای که نتواند با بقیه انسان‌ها کار کند، معمولاً آخرش بحث‌ها را در توییتر ساعت ۲ بامداد می‌بازد. اوباما برعکس، برای ساختن ائتلاف‌های آرام و در عین حال قانع‌کننده، شهرت پیدا کرد؛ بدون اینکه ضعف فکری نشان دهد.

این الگو با گفته‌های کسانی هم جور درمی‌آید که نزدیکِ او کار می‌کردند. در صحبت‌هایی که CNN در سال ۲۰۲۲ منتشر کرد، جو بایدن تعریف کرد که برای اولین بار درباره اوباما شنیده و فکر کرده «این یکی واقعاً خیلی باهوشه». بی‌ادبانه؟ بله. مفید؟ باز هم بله. چون زبان بایدن صیقل‌خورده نیست، دقیقاً مهم می‌شود. انگار حرف‌هایی است که آدم‌ها وقتی مدتی کنار کسی بوده‌اند می‌زنند و با حالتی کمی شوکه‌شده دور می‌شوند.

حالا شواهد از هر طرف دارند می‌رسند. کنجکاویِ اولیه عمق را نشان داد. آرامشِ دوران دانشگاه یعنی خودتنظیمی. دانشکده حقوق هاروارد هم فقط به اثبات تحلیلیِ سطح‌بالا بسنده کرد. نوشتن، ظرافت کلامی را اضافه کرد. ریاست‌جمهوری هم تفکر یکپارچه و هوش اجتماعی را وارد بازی کرد. این دیگر یک مسیرِ یک‌طرفه برای استعداد نیست؛ چندین مسیرند که هم‌زمان در یک جهت حرکت می‌کنند.

پس به‌نظر تو آی‌کیوِ احتمالی باراک اوباما چقدره؟

بگذار شفاف بگیم: هیچ‌کس خارج از پرونده‌های خصوصیِ اوباما نمی‌دونه امتیاز واقعی IQش چقدره. هر عدد دقیق، فقط یک برآورد است.

اما این برآوردها لازم نیست حدس‌های کاملاً بی‌پایه باشند. با تکیه بر پرونده‌ی تحصیلی‌اش، موفقیت درخشان در عرصه‌ی حقوق، نوشته‌ها، توانایی سخنرانی، عادت‌های مطالعه، و شهادت‌ کاملاً منسجمِ هم‌کاران و اطرافیان، دقیق‌ترین تخمین ما این است که احتمالاً IQ باراک اوباما حدودِ 138 می‌افتد.

این یعنی او تقریباً در صدک نودونهم قرار می‌گیره؛ در دسته‌ای که معمولاً به‌عنوان خیلی بالا یا استعداد/استعدادبالا توصیف می‌شه.

چرا نه پایین‌تر؟ چون توضیح «مگنا کوم لوده»، ریاست «Harvard Law Review»، نویسندگی پرمخاطبِ کتاب‌های غیرداستانیِ جدی، و سبکِ استدلالیِ غیرعادی‌اش—بدون این‌که توان شناختیِ به‌وضوح برتر را مفروض بگیری—کار آسانی نیست.

چرا خیلی بالاتر نه؟ چون باید در برابر وسوسه‌ی افسانه‌سازی مقاومت کنی. او حتی بدون اینکه وانمود کنیم یک نابغه‌ی ابرقهرمانِ کتاب‌های کمیک است، خودش هم خیلی چشمگیر است. شواهد نشان می‌دهد که با یک فرد واقعاً استثنایی طرفیم، نه چیزی ماورایی.

پس نتیجه این است: احتمالاً آی‌کیو باراک اوباما در محدوده بالای ۱۳۰ است. مهم‌تر از آن، به نظر می‌رسد از آن نوع هوشی برخوردار است که بیشترین اهمیت را در زندگی عمومی دارد: تحلیلی، کلامی، منظم، آگاه به مسائل اجتماعی و آرام در شرایط تحت فشار. همان نوع «باهوشی» که می‌تواند یک گره قانون اساسی را توضیح بدهد، یک نویسنده را نقل کند و با این حال جمله طوری به نظر برسد که انگار کاملاً بی‌زحمت گفته شده.

امیدواریم از مقاله ما لذت برده باشید. اگر می‌خواهید، می‌توانید تست IQ خود را با ما اینجا انجام دهید. یا شاید بخواهید بیشتر یاد بگیرید، بنابراین کتاب را در زیر برای شما قرار می‌دهیم.

نکات کلیدی
Book icon emoji style for Key Takeaways or highlights
  • باراک اوباما هرگز نمره رسمی IQ را منتشر نکرده، پس هر عددی که ببینید حتماً یک تخمین است.
  • قوی‌ترین شواهد برای هوش بالا از مسیر تحصیلی او می‌آید؛ مخصوصاً وقتی با معدل عالی (magna cum laude) از دانشکده حقوق هاروارد فارغ‌التحصیل شد و سردبیر «Harvard Law Review» شد.
  • هم‌کلاسی‌هایش از همان دوران دانشگاه، او را خیلی غیرعادی آرام، اهل فکر و «باهوش بدون اینکه خشک‌و‌متعصب باشد» می‌دیدند.
  • کتاب‌ها، سخنرانی‌ها و عادتِ سنگینِ مطالعه‌اش نشان می‌دهد که هوش کلامیِ فوق‌العاده‌ای دارد؛ نه فقط ظاهرِ سیاسیِ براق.
  • برآورد ما این است که IQ شما ۱۳۸ است؛ یعنی در محدوده‌ی بااستعدادها، چیزی در حدود صدوسن‌ودمین صدک و نزدیک به اوباما.
آیا از آن لذت بردید؟
تجربه خواندن خود را به اشتراک بگذارید
References symbol emoji
منابع مقاله ما را بررسی کنید
Dropdown icon
اگر از این لذت بردید، ما خیلی بیشتر داریم!

مقالات مرتبط