IQ نیکولا تسلا چقدر بود؟ یک برآورد بر پایه پژوهش

Younger generations are more intelligent than the previous ones.
Aaron Rodilla
نوشته شده توسط:
بازبین:
منتشر شده:
۷ مه ۲۰۲۶
هوش نیکولا تسلا
هوش نیکولا تسلا
نوابغۀ تسلا
Clock icon for article's reading time
10
حداقل خواندن

تسلا در حالی که از پارکی در بوداپست عبور می‌کرد و گوته را از حفظ می‌خواند، جواب رسید.

این هم پاسخِ کوچکی نیست. طبق یادداشت‌های تسلا در سال ۱۹۱۵ در Scientific American، ایده‌ی میدان مغناطیسیِ چرخان «مثل یک برقِ ناگهانی» به ذهنش رسید و همان لحظه طرح موتور را روی شن کشید. از این‌جور داستان‌هاست که باعث می‌شود آدم‌ها دیگر از خودشان نپرسند آیا نیکولا تسلا باهوش بود یا نه، و بروند سراغ یک سؤال خیلی بهتر: دقیقاً چقدر باهوش بود؟

ما برای تسلا یک نمره واقعی IQ نداریم. او هرگز یک تست IQ مدرن انجام نداده و در اوجش، این مفهوم هنوز تازه بود و اصلاً شبیه تست‌هایی نبود که امروز مردم تصور می‌کنند. پس هر عددی هم که بگیرید، ناچار یک برآورد است. اما تسلا تقریباً چیزی به‌همان اندازه مفید به جا گذاشت: یک ردّ سرنخ خیلی دقیق از اینکه چطور فکر می‌کرد. و راستش… این ردّ سرنخ‌ها مسخره‌ است. به بهترین شکل ممکن.

تا وقتی به پایان زندگی‌اش می‌رسیم، دیگر درباره این تصمیم نمی‌گیریم که باهوش بوده یا نه. داریم تعیین می‌کنیم چقدر او را باید بالا، تا اعماق استراتوسفر، جای بدهیم.

اولین نشانه‌ها زود پیدا شدند و خیلی هم بی‌سر و صدا نبودند.

خودزندگینامه‌ی تسلا، اختراعات من، گاهی طوری خوانده می‌شود که انگار از ذهنی با نورِ بیش‌ازحد بالا پیام رسیده. او نوشته بود که وقتی بچه بوده، کلماتِ گفته‌شده باعث تصاویری آن‌قدر زنده می‌شده که گاهی نمی‌توانسته بفهمد آن چیزی که دیده واقعی بوده یا نه. خودش اسمش را «یک گرفتاریِ عجیب» گذاشته بود. این جمله مهم است. تسلا مثل یک ژستِ امروزیِ شبکه‌های اجتماعی تعریف نمی‌کرد؛ او داشت از تجربه‌ای حرف می‌زد که واقعاً قبل از این‌که یاد بگیرد از آن استفاده کند، آزارش می‌داد.

بعداً، همین توان به ستون فقرات خلاقیتش تبدیل شد. در اختراعات من، تسلا گفت می‌تواند ماشین‌ها را کاملاً در ذهنش تصور کند، در ذهنشان به کارشان بیندازد، برای نقص‌ها بررسی‌شان کند و قبل از اینکه حتی چیزی را واقعاً بسازد، آن‌ها را بهتر کند. اگر این حرف درست باشد—و چندین زندگی‌نامه‌نویس آن را بخش مرکزیِ روش او بدانند—آن‌وقت با ترکیبی واقعاً شگفت‌انگیز از توانایی‌های دیداری-فضایی، حافظه‌ی کاری و تمرکز طرف هستیم.

و این نشانه‌های دوران کودکی فقط به تصویرها محدود نمی‌شد. ریچارد گاندِرمن در یک پروفایل ۲۰۱۸ در Smithsonian Magazine نوشته بود که معلم‌های تسلا به او ایراد گرفتند که تقلب می‌کند، چون آن‌قدر سریع می‌توانست حساب کند. این ماجرا با ادعای خود تسلا هم‌راستاست: وقتی یک مسئله‌ی ریاضی به او می‌دادند، می‌توانست کل راه‌حل را روی یک تخته‌ی سیاهِ ذهنی «ببیند» و تقریباً به همان سرعتی که مسئله گفته می‌شد جواب بدهد. باز هم باید کمی محتاط باشیم: تسلا عاشق زبان اغراق‌آمیز بود و روزنامه‌نگارها هم عاشق نوابغِ دراماتیک. اما وقتی یک گزارش خودگفته و یک خلاصه‌ی زندگی‌نامه‌ایِ بعدی در یک مسیر قرار می‌گیرند، بهتر است دقیق‌تر توجه کنی.

یک سؤال حافظه هم هست؛ همان که مدام تسلا را به هر بحث «حافظه تصویری» در اینترنت می‌کشاند. طبق روایت‌های خودِ تسلا، او می‌توانست صفحه‌ها، فرمول‌ها و کتاب‌ها را با وضوحی شگفت‌انگیز نگه دارد. گوندِرمن می‌گوید تسلا ادعا کرده بود این توانایی کمکش کرد کلِ کتاب‌ها را حفظ کند و به هشت زبان صحبت کند. من از آن‌سوی یک قرن دنبالِ تشخیص «حافظه عینکی» نمی‌دوم؛ روان‌شناسی همین‌قدر هم سخت است، بدون سفر در زمان. با این حال، حتی اگر افسانه را ۲۰ یا ۳۰ درصد هم کنار بگذاریم، چیزی که می‌ماند همچنان استثنایی است.

پس همین الان هم، قبل از ثبت اختراعات و شهرتِ سلبریتی‌ها و نمایش‌های برقی، یک الگوی قوی می‌بینیم: تصویرهای غیرعادی، محاسبات سریع، و حافظه‌ای که حداقل خیلی بالاتر از حالت عادی بوده. این، اثباتِ یک عدد دقیقِ آی‌کیو نیست. اما دقیقاً همان نوع شواهد اولیه‌ای است که از یک ذهنِ به‌طور فوق‌العاده بااستعداد انتظار دارید.

اما قدرت خام مغز فقط نیمی از ماجرا بود

خیلی از بچه‌های تیزهوش کارهای خیره‌کننده‌ای انجام می‌دهند و بعد کم‌کم افت می‌کنند. تسلا برعکسش را کرد. او نظم و انضباط اضافه کرد—گاهی هم انضباطی که حتی ترسناک بود.

در همان خاطره‌ی سال ۱۹۱۵، تسلا توضیح داد که از کودکی اراده‌اش را تمرین می‌داده؛ خودش را مجبور می‌کرد کارهای سخت را تمام کند و برای تقویتِ خودکنترلی، خودش را از لذت‌های کوچک محروم کند. بعدتر به عادت‌های طاقت‌فرسای درس خواندنش در دوران دانشجویی اشاره کرد؛ از جمله اینکه خیلی زود بیدار می‌شد و خودش را در ساعت‌های طولانیِ کار جلو می‌برد. البته این به‌تنهایی IQ را بالا نمی‌برد. اما در عمل تعیین می‌کند «هوشِ بالا» می‌تواند به چه چیزی تبدیل شود. یک ذهن درخشان به‌علاوه‌ی استقامتِ بی‌وقفه، همان چیزی است که یک دانش‌آموز مستعد را به یک مخترعِ جهان‌تغییر تبدیل می‌کند.

آموزش رسمی‌اش هم بی‌تأثیر نیست. تسلا در پلی‌تکنیک اتریش در گراتس درس خواند و بعدتر در پراگ هم در کلاس‌ها شرکت کرد. او مثل مسیر مرتب و صیقلیِ یک فارغ‌التحصیل نمونه که قابِ دیپلم‌ها را جمع می‌کند جلو نرفت؛ اما اصلِ ماجرا مهم است: ریاضیات پیشرفته، فیزیک، مکانیک و مهندسی. او داشت با پایه‌های انتزاعیِ پشتِ سیستم‌های الکترومغناطیسی کلنجار می‌رفت، نه اینکه فقط یاد بگیرد در یک کارگاه پیچ‌ها را سفت کند. از نظر شناختی، این نشان می‌دهد که او خیلی زودتر از بزرگ‌ترین جهش‌هایش، می‌توانست راحت با مفاهیم کمی و فضاییِ بسیار سطح‌بالا کار کند.

این یک نکته مهم را تأیید می‌کند. تسلا فقط مثلِ آن چیزی که بعضی‌ها تنبلی‌وار می‌گویند «ذاتیِ باهوش» نبود. او یک پایه فنی عظیم زیر توانایی‌هایش ساخت. اگر دوران کودکی قدرتِ خام را نشان داد، اوایل بزرگسالی کنترلِ فرمان را نشان داد.

بعدش، شواهدی رسید که او را به دنیایی نادر می‌برد

می‌تونی حافظه‌ی تسلا رو تحسین کنی و با این حال در مورد نسبت دادن یک IQ خیلی بالا تردید داشته باشی؛ کاملاً هم منطقیه. فقط حافظه به‌تنهایی یعنی نبوغ نیست. اینجا است که روشِ اختراعش تبدیل به نقطه‌ی اصلی ماجرا می‌شه.

اون صحنه‌ی پارک بوداپست از همون اول رو یادت هست؟ فقط یک حکایت عاشقانه با موسیقی شاعرانه نبود؛ یک نمایش از حرکت امضایی تسلا بود: دیدنِ کلِ یک سیستم پیچیده، قبل از این‌که بقیه‌ی دنیا حتی مشکل رو واضح ببینن.

طبق اختراعات من، تسلا برای شروع ساخت یک دستگاه نیازی به مدل‌ها، نقشه‌ها یا آزمایش‌ها نداشت. او نوشته بود که می‌تواند آن را ذهنی بسازد و آزمایش کند و آن‌قدر تغییر بدهد تا ماشین در ذهنش کامل شود. مارگارت چنی در تسلا: مردی بیرون از زمان و دبلیو. برنارد کارلسون در تسلا: مخترع عصر الکتریسیته هر دو این سبکِ طراحیِ ذهنی را به‌عنوان ویژگی تعیین‌کننده کارش توصیف می‌کنند. کارلسون در اینجا مخصوصاً مفید است، چون مثل رئیس یک باشگاه هواداران نمی‌نویسد؛ او نشان می‌دهد که تسلا اغلب از اصول نظری کار می‌کرد، نه از آزمون‌وخطای صرف و دستکاری‌های بی‌وقفه.

این تفاوت مهم است. ادیسون پادشاه آزمون و خطا بود. تسلا پادشاه «من از قبل آزمایش را توی ذهنم انجام دادم» . هیچ‌کدام از این سبک‌ها از نظر اخلاقی برتر از دیگری نیست، اما از نظر شناختی، کاملاً دو گونه متفاوت‌اند. رویکرد تسلا نشان می‌دهد که او استدلال انتزاعی خیلی بالایی دارد و شبیه‌سازی فضایی‌اش هم فوق‌العاده و غیرمعمول است. او فقط حدس نمی‌زد. سیستم جریان متناوبی که او را معروف کرد، به درک عمیقی از میدان‌های مغناطیسیِ چرخشی، روابط فاز و رفتار الکتریکی نیاز داشت. تو به‌طور اتفاقی به چنین چیزی نمی‌رسی؛ فقط چون یک کتاب را حفظ کردی و باهاش حس دراماتیک داشتی.

حتی تسلا ادعا کرده بود که طی سه دهه، هیچ‌یک استثنایی وجود نداشته که یک اختراع کاملاً ذهنی‌ـپرورده، وقتی ساخته شد، شکست بخورد. نباید این حرف را بی‌کم‌و‌کاست قورت بدهیم؛ بهتر است کمی هم بجوید. مخترع‌ها معمولاً برای کم‌گویی معروف نیستند. اما حتی اگر این ادعا تا حدی صیقل‌خورده باشد، اصلِ ماجرا همچنان شگفت‌انگیز است: او بارها سیستم‌های قابل‌اجرا را قبل از اینکه نمونه‌سازی فیزیکی تبدیل به اتفاق اصلی شود، به‌طور مکرر شکل داد.

اینجا بخشی است که برآورد IQ خیلی سریع شروع به بالا رفتن می‌کند. نه به خاطر راز و افسانه، بلکه چون سطحِ تقاضای شناختی خیلی بالاست. برای کاری که تسلا توصیف کرده، باید چرخش ذهنیِ فوق‌العاده، شهود قویِ عددی، دانش پیشرفته‌ی حوزه، حافظه‌ی کاریِ خیلی قوی برای الگوهای معنی‌دار، و البته صبری داشته باشید که همه‌چیز را آن‌قدر پایدار نگه دارید تا یک طراحی دقیق شود. این اتفاق نایاب است. خیلی نایاب.

نتیجه فقط چشمگیر نبود؛ در حدِ سطح تمدن‌ها شگفت‌انگیز بود.

بالاخره باید دست از حرف‌زدن درباره ویژگی‌ها بردارید و ببینید نتیجه‌ی این ویژگی‌ها چی بوده. وگرنه فقط محترمانه زل می‌زنید به یک مغز داخل شیشه.

دستاوردِ معروفِ تسلا—البته—نقشش در توسعه‌ی سیستم‌های تولید و توزیعِ جریانِ متناوب بود. همین یک مورد به‌تنهایی می‌تواند نشانه‌ای از هوش غیرمعمولش باشد. همان‌طور که تاریخ‌پژوهانِ فناوری نشان داده‌اند، این فقط یک «بینشِ اتفاقیِ» واحد نبود، بلکه یک بازنگری گسترده درباره‌ی اینکه برق چگونه می‌تواند تولید، منتقل و استفاده شود. تسلا کمک کرد جهان مدرن از محدودیت‌های جریانِ مستقیم فاصله بگیرد و به سمت آینده‌ای قابل‌مقیاس در برق حرکت کند. این‌قدر شگفت‌انگیز است که اصلاً به نظرم درست نیست بخواهیم وانمود کنیم غیر از این بوده.

او همچنین در حوزه‌های مختلف، صدها ثبت اختراع جمع کرد. فقط تعداد پتنت‌ها می‌تواند گمراه‌کننده باشد—«کمیت» به‌خودیِ‌خود «نابغه» نمی‌سازد—اما در مورد تسلا، گستره‌ی ایده‌ها اهمیت دارد. موتور، ترانسفورماتور، ایده‌های بی‌سیم، اسیلاتورها: او مدام ساختارها و امکان‌هایی را می‌دید که دیگران از کنارشان رد می‌شدند. یک گزارش Time در سال ۱۹۳۱، نوشته شده برای ۷۵سالگی‌اش، خیلی بی‌خیال او را «تسلاِ نابغه» صدا کرد. روزنامه‌نگارها شاید اغراق هم بکنند، ولی این‌جور شهرت عمومی، یک‌شبه و بی‌دلیل شکل نمی‌گیرد.

بعدش شواهد زبانیه. متن Smithsonian گاندرمن اشاره می‌کنه که تسلا به هشت زبان حرف می‌زد. نباید چندزبانی رو تبدیل به یک ترفند جادویی کنیم؛ خیلی‌ها چند زبان بلدند، بی‌اینکه تسلا باشند. اما وقتی این مورد را با بقیه‌ی شواهد کنار هم می‌ذاریم، یک چیز درباره‌ی یادگیری کلامی، حافظه و دامنه‌ی فکری به ما می‌گه. او یک مکانیکِ محدود با یک ترفندِ فوق‌العاده‌ی تک‌نفره نبود. او آموزش‌دیده‌ی گسترده، باسواد و قادر بود ایده‌های پیچیده را واضح و روان منتقل کنه.

این وضوح در نوشته‌های منتشرشده‌اش هم دیده می‌شود. در مقاله‌هایی مثل «مسئله افزایش انرژی انسانی»، تسلا می‌توانست ایده‌های پیشرفته را برای خوانندگان تحصیل‌کرده توضیح بدهد، بدون اینکه آن‌ها را له و بی‌خاصیت کند. مجموعه‌ی نوشته‌ها و پتنت‌های تسلای «لندل اندرسون» هم نشان می‌دهد چقدر می‌توانست دقیق باشد وقتی سیستم‌های فنی را توصیف می‌کرد. این نکته مهم است، چون هوشِ واقعاً بالا معمولاً دو رد به جا می‌گذارد، نه یکی: فکرِ اولیه و تواناییِ سازمان‌دهیِ منسجمِ آن فکر برای ذهن‌های دیگر.

تا این مرحله، پرونده حسابی شلوغ شده: محاسبات اولیه، تصویرسازی فوق‌العاده، حافظه غیرعادی، یادگیری چندزبانه، مهندسی نظری، و اختراع‌هایی که زیرساخت مدرن را دگرگون کردند. دیگر نمی‌پرسیم تسلا در جمع ۱٪ برتر بود یا نه—بود. سوالِ باقی‌مانده این است که آیا او در ۰.۱٪ برتر هم قرار می‌گرفت؛ یا حتی بالاتر.

پیچیدگی‌های واقعی، برآورد را دقیق‌تر می‌کنن.

حالا نوبت بخشیه که جلوی این رو می‌گیره که الکی حرف بزنیم.

تسلا در همه چیز یک‌دست نابغه نبود. در واقع، بخشی از جذابیت او این است که استعدادهایش ظاهراً خیلی نامتوازن بوده‌اند. زندگینامه‌نویس‌هایی مثل «چنی» و «کارلسون» هر دو اشاره می‌کنند که تسلا می‌توانست کمال‌گرا، از نظر تجاری غیرعملی و آن‌قدر لجوج باشد که عملاً خودش به خودش آسیب بزند. او اغلب کسب‌وکارها را خیلی ضعیف اداره می‌کرد. اگر IQ خام به‌طور خودکار باعث تصمیم‌گیری عاقلانه می‌شد، نیمی از سیلیکون‌ولی از بازار محتوا بیرون می‌رفت و تسلا هم ثروتمند مُرده بود.

سال‌های بعدی او هم این افسانه را پیچیده‌تر می‌کند. بعضی از ادعاهای پایانی‌اش درباره انتقال بی‌سیم برق، پرتوهای مخرب و دیگر پروژه‌های بزرگ، از شواهدِ در دسترس جلوتر رفتند. این موضوع درخشش اولیه‌اش را پاک نمی‌کند، اما یادآوری می‌کند که نبوغ در یک حوزه یعنی همه‌چیز در همه‌ی زمینه‌ها بی‌نقص تنظیم شده نیست. در روان‌شناسیِ امروز، می‌توان گفت نمای شناختی او «تیز و ناهموار» به نظر می‌رسد: در استدلال‌های دیداری-فضایی و فنی به‌طرز شگفت‌آوری بالاست، احتمالاً در قضاوت‌های عملی و مدیریت روابط اجتماعی پایین‌تر است و شاید در بعضی شکل‌های خودمهاریِ فکری هم ضعیف‌تر.

آن نکته مهم است، چون شما را از «عددهای کارتونی» دور می‌کند. گاهی آنلاین می‌بینید که ادعا می‌کنند IQ تسلا ۲۰۰، ۲۵۰ یا تقریباً هر عددی کمتر از قبض هتلش بوده. این عددها بیشتر درباره اسطوره‌های اینترنتی حرف می‌زنند تا تحقیقات واقعی درباره هوش. یک برآورد خیلی بالا شاید قابل توجیه باشد، ولی یک برآورد «قهرمانانه» معمولاً نه.

پژوهشگرانی مثل یانیس هادزی‌جورگیو که در Education Sciences می‌نویسد، تسلا را با عباراتی مثل هوش، تفکر نوآورانه و چشم‌انداز توصیف می‌کنند. فکر می‌کنم کاملاً هم درست است. اما «چشم‌انداز» شاید کلیدواژه همین‌جا باشد. تسلا فقط سریع نبود؛ از نظر ساختاری هم کاملاً بدیع بود. او سیستم‌ها را یک‌پارچه می‌دید. به همین دلیل، حرف‌های معمول درباره‌ی IQ فقط تا حدی به او می‌خورد. آزمون‌های استاندارد هوش، بخش‌هایی از توانایی‌های او را می‌گیرند؛ مخصوصاً استدلال و توانایی فضایی. اما چیزی را که وقتی این ویژگی‌ها با وسواس، تخیل و سال‌ها تسلط فنی ترکیب می‌شوند، کامل نشان نمی‌دهند.

برآورد IQ ما برای نیکولا تسلا

پس همه‌ی این‌ها نهایتاً ما را به کجا می‌رساند؟

وقتی سرنخ‌ها را کنار هم می‌گذاری، تسلا شبیه کسی به نظر می‌رسد که هوش بصری-فضایی فوق‌العاده‌ای دارد، در انتزاع فنی استثنایی عمل می‌کند، برای مطالب معنادار حافظه‌ای به‌طور غیرعادی قوی دارد و از آن نوع تفکر خلاقی برخوردار است که می‌تواند یک حوزه را از نو سازمان‌دهی کند. این سطح، در هر معیاری «ویژه» و در دسته نخبگان است. با این حال، پروفایل او شبیه یک نابغه بی‌نقصِ همه‌کاره هم نیست؛ بیشتر شبیه یکی از قدرتمندترین ذهن‌های متخصص در تاریخ معاصر است، با این تفاوت که چند توانِ گسترده‌تر هم در سطح بسیار بالایی قرار دارند.

برآورد ما این است که احتمالاً IQ نیکولا تسلا حدود 160 می‌شد.

این تقریباً معادل صدک است و او را در دسته‌ای قرار می‌دهد که معمولاً بسیار نابغه یا به‌شدت نابغه نامیده می‌شود. به زبان ساده: از هر 100,000 نفر، فقط تعداد خیلی کمی باید انتظار داشته باشند چنین نمره‌ای بگیرند.

چرا پایین‌تر نریم؛ مثلاً ۱۴۵ یا ۱۵۰؟ چون توانایی ثبت‌شده‌ی تسلا در شبیه‌سازی ذهنیِ دستگاه‌ها، حل مسئله‌های فنیِ پیچیده و خلق اختراع‌هایی که مسیر تمدن را عوض می‌کنند، او را از «فقط نابغه بودن» فراتر می‌برد. چرا بالاتر نریم؛ مثلاً ۱۹۰؟ چون داده‌های تاریخی نشان می‌دهند که نوسان دارد، در بعضی توصیف‌های شخصی اغراق شده و محدودیت‌هایی دیده می‌شود که با خیالِ «هوش فوق‌العاده‌ی جهانی» جور درنمی‌آید.

پس ۱۶۰ بهترین تخمین ماست: خیلی بالا، به‌اندازه‌ای نادر که نفس‌گیر است، و در عین حال کاملاً با الگوی واقعی زندگی‌اش هماهنگ.

و شاید همین، محتمل‌ترین نتیجه‌گیریِ تسلا باشد. نه جادو. نه افسانه. فقط یک ذهنِ آن‌قدر عجیب که حتی حالا، با همه‌ی دسته‌بندی‌ها و تست‌هایی که داریم، هنوز هم جرقه می‌زند.

امیدواریم از مقاله ما لذت برده باشید. اگر می‌خواهید، می‌توانید تست IQ خود را با ما اینجا انجام دهید. یا شاید بخواهید بیشتر یاد بگیرید، بنابراین کتاب را در زیر برای شما قرار می‌دهیم.

نکات کلیدی
Book icon emoji style for Key Takeaways or highlights
  • تسلا هرگز یک تست آی‌کیوی مدرن انجام نداده، پس هر عددی که به او نسبت داده می‌شود، یک تخمینِ مبتنی بر اطلاعات است، نه یک واقعیت تاریخی.
  • زندگی‌اش به‌خصوص نشان‌دهنده‌ی قدرت قوی در استدلال دیداری-فضایی است: می‌گفت قبل از اینکه حتی به یک ابزار دست بزند، می‌تواند اختراع‌ها را کاملاً در ذهنش بسازد و آزمایش کند.
  • منابع متعدد می‌گویند تسلا حافظه‌ای غیرعادی، مهارت محاسبه سریع و دامنه فکری گسترده داشته؛ از جمله تسلط به چندین زبان.
  • بزرگ‌ترین شاهد او برای هوش، نه افسانه است؛ بلکه خروجیِ اوست: سیستم‌های جریان متناوب، ثبت اختراع‌های بزرگ، و ایده‌های فنی‌ای که زندگی مدرن را زیر و رو کردند.
  • یک برآورد واقع‌بینانه، آی‌کیو تسلا را حدود ۱۶۰ می‌داند—باورنکردنی است، اما آن‌قدر هم اغراق‌آمیز نیست که تحلیل را تبدیل به اسطوره کند.
آیا از آن لذت بردید؟
تجربه خواندن خود را به اشتراک بگذارید
References symbol emoji
منابع مقاله ما را بررسی کنید
Dropdown icon
اگر از این لذت بردید، ما خیلی بیشتر داریم!

مقالات مرتبط