هوش (IQ) کاتالین کاریـکـو چقدر است؟

Younger generations are more intelligent than the previous ones.
Aaron Rodilla
نوشته شده توسط:
بازبین:
منتشر شده:
۹ مه ۲۰۲۶
کاتالین کاریکو و IQ
هوش «کاتالین کاری‌کو»
IQ دانشمند نوبل mRNA
Clock icon for article's reading time
9
حداقل خواندن

وقتی استکهلم زنگ زد و گفت برنده‌ی جایزه نوبل شده، کاتالین کاریکو مثل کسی واکنش نداد که تمام عمرش منتظر تشویق و کف‌زدن بوده. فکر کرد شاید یک شوخی باشد. به گفته‌ی خبرگزاری آسوشیتدپرس، او و درو وایسمَن حتی تا وقتی اعلان رسمی را ببینند، کاملاً باورش نکردند و منتظر ماندند. باید بگم همین جزئیات چیز زیادی درباره‌اش می‌گوید. نه درباره‌ی IQ به‌صورت مستقیم، البته. بلکه درباره‌ی نوع دانشمندی که هست: بیشتر دل‌بسته‌ی داده‌هاست تا جنجال، و بیشتر عادت کرده نادیده گرفته شود تا تحسین.

و به همین دلیل، تخمینِ کاریکو این‌قدر آدمِ جذابی است. نه چون الان مشهور است. چون خیلی وقت‌ها اصلاً نبود. معمای واقعی این است: برای اینکه چند دهه با یک ایده ادامه بدهی، باید چقدر باهوش باشی وقتی بودجه‌ها از بین می‌روند، ترفیع‌ها قطع می‌شوند و بخش بزرگی از حوزه‌ات تقریباً بی‌خیال می‌ماند؟

برای اینکه بررسی‌اش کنیم، نمره عمومیِ IQِ آماده‌ای جلوی ما نیست؛ پس باید همان کاری را بکنیم که زندگینامه‌نویس‌ها و کمی وسواسی‌خوان‌های همیشه انجام می‌دهند: پرونده را از روی زندگی می‌چینند. و در مورد کاریکو، شواهد به شکل غیرعادی قوی‌اند—آموزش علمی سطح‌بالا، درخشش تحصیلی در نوجوانی، دستاوردهای مفهومی بزرگ در بیوشیمی، و از آن نوع سماجی‌ای که وقتی می‌فهمی دقیقاً دنبال حل چه مسئله‌ای بوده، تازه واقعاً впечатت می‌کند. در پایان فکر می‌کنم عدد به‌جای اینکه بیشتر شبیه حدس باشد، مثل حکمِ یک داستان کارآگاهیِ خیلی nerdy حس می‌شود.

شروعی درخشان، با کمی تجمل

کاریکو در سال ۱۹۵۵ در «شولناک» مجارستان به دنیا آمد و در «کی‌اوشاآللاش» بزرگ شد. دایرةالمعارف بریتانیکا می‌گوید خانواده در یک خانه کوچک زندگی می‌کردند؛ نه آب لوله‌کشی داشت، نه یخچال، نه تلویزیون. پدرش قصاب بود و مادرش حسابدار. به زبان ساده: این یکی از آن دوران‌های کودکی نبود که نبوغ، با کلاس‌های گران‌قیمت و قفسه‌های کیت‌های علمی وارداتی سر برسد. او خودش را در شرایطی ساخت که اصلاً بخشنده نبودند.

این برای تخمین IQ مهمه. وقتی کسی از شرایط معمولی به بالاترین سطح علم در دنیا می‌رسه، باید وزن بیشتری به توان شناختی خام و یادگیریِ خودانگیخته بدیم. حمایت به همه کمک می‌کنه؛ اما در نهایت خودِ فرد هم داره کار اصلی رو انجام می‌ده.

نشانه‌ها از همان اول دیده می‌شد. گزارش آکادمی دستاوردها می‌گوید او در مدرسه عالی بود و وقتی نوجوان بود، در مسابقه ملی زیست‌شناسی مجارستان مقام سوم را گرفت. مقام سوم در یک رقابت علمی ملی در مجارستان، حتی یک تزیین کوچولو هم نیست. مجارستان فرهنگ آموزشیِ سخت‌گیرانه‌ای دارد، مخصوصاً در ریاضی و علوم. پس حتی خیلی قبل از اینکه پای mRNA وسط بیاید، یک الگو مشخص است: کاریکو فقط تلاشگر نبود. او در استدلال علمی، نزدیکِ بالاترین سطحِ گروه سنی خودش فعالیت می‌کرد.

ترکیبش رو هم ببین: «امتیاز» و «ترفند» نه. «کنجکاوی» و «عملکرد». این جور ترکیب خیلی وقت‌ها در آدم‌های با توانایی بسیار بالا دیده می‌شه، چون فقط درس‌ها رو جذب نمی‌کنن؛ دنبال‌شون می‌کشن.

سگد: جایی که استعداد تبدیل به مهارت فنی شد

توانایی خام توجه‌تان را جلب می‌کند. اما علم پیشرفته چیزی سخت‌گیرتر می‌خواهد: تفکر انتزاعیِ مداوم. کاریکو در دانشگاه سگدین تحصیل کرد و در سال ۱۹۸۲ مدرک دکتری گرفت؛ همان‌طور که زندگینامه رسمی بنیاد نوبل هم تأیید می‌کند. از اینجا به بعد، بحث درباره هوشش جدی‌تر می‌شود. دکتری در بیوشیمی فقط یک نشان برای سخت‌کوشی نیست. این مدرک از شما همان ابزارهای ذهنیِ اصلی را می‌خواهد که تست‌های IQ فقط به شکل مینیاتوری نزدیک‌شان می‌شوند: نگه داشتن چندین متغیر هم‌زمان، استدلال درباره ساختارهای نامرئی، پیدا کردن الگوها در داده‌های به‌هم‌ریخته، و شبیه‌سازی ذهنیِ این‌که وقتی یک بخش از یک سیستم را تغییر می‌دهید چه اتفاقی می‌افتد.

بیانیه مطبوعاتی جایزه نوبل، سهم بعدی او را با کشفی دربارهٔ «تغییرات پایه‌های نوکلئوزیدی» خلاصه می‌کند؛ تغییراتی که واکسن‌های mRNA مؤثر علیه کووید-۱۹ را ممکن کرد. اگر آن جمله فنی به نظر می‌رسد، عالی است—باید هم فنی باشد. اصل ماجرا این است که پیشرفت نهایی کاریکو از فهم دقیق «ماشین‌آلات زیستی» در سطحی بسیار عمیق آمد. این چیزی شبیه هوش پرزرق‌وبرقِ یک TED Talk نبود. این هوش مولکولی باکیفیت و با وضوح بالا بود.

این تفاوت مهم است. بعضی آدم‌های باهوش از نظر کلامی خیره‌کننده‌اند. بعضی دیگر با اعداد سریع می‌فهمند—همین توانایی‌های شناختی متفاوت دقیقاً همان چیزهایی است که مدل‌هایی مثل مدل هوش CHC سعی می‌کنند نقشه‌برداری کنند. پروفایلِ کاریکو شبیه نسخه‌ی دانشمندِ سطح‌بالاست: استدلال تحلیلیِ قوی، توانایی برای هم‌زمان در نظر گرفتن چندین سیستم زیستی، و دقت مفهومیِ کافی که بتوانید بخشی از سیستم را تغییر دهید بدون اینکه کل ماجرا به هم بریزد. این مدلِ توانایی‌ها کمیاب است و حتی از «خیلی باهوش» هم خیلی جلوترمان می‌برد.

بعدش هم آمریکا رسید و اون بخشی که دانشگاه‌ها آبرویشون می‌ره و خودشون رو مسخره می‌کنن

بعد از پایان کارش در مجارستان، کاریکو در دهه ۱۹۸۰ به ایالات متحده رفت و در نهایت به دانشگاه پنسیلوانیا پیوست. این بخش از زندگی‌اش جایی است که داستان از یک روایت ساده‌ی «دانش‌آموزی باهوش تبدیل می‌شود به دانشمند بزرگ» خارج می‌شود و خیلی روشن‌تر و عمیق‌تر می‌شود.

چون یک حقیقتِ تلخ اینجاست: نهادها همیشه در تشخیصِ ذهن‌های غیرمعمول در لحظه خوب عمل نمی‌کنند. گاهی هم خیلی فاجعه‌بار!

STAT در سال ۲۰۲۱ گزارش داد که «کاریکو» در ۱۹۹۵، بعد از رد شدن‌های مکررِ درخواست‌های کمک‌هزینه، تنزل رتبه گرفت؛ با اینکه انتظار می‌رفت در نهایت به استادی تمام تبدیل شود. بعداً CNBC همین الگو را حتی بی‌پرده‌تر جمع‌بندی کرد: او در پن «چهار بار تنزل رتبه شد». دوباره بخوان و سعی کن اخم نکنی. زنی که قرار بود کمک کند واکسن‌های mRNA ممکن شوند، در عمل عقب رانده می‌شد؛ در حالی که تلاش می‌کرد سیستم را قانع کند که mRNA مهم است.

شاید فکر کنی این حرف‌ها استدلالِ هوش را ضعیف می‌کند. اتفاقاً، به نظرم آن را قوی‌تر می‌کند—فقط به خاطر اتفاقی که بعدش افتاد. او با رها کردن مسئله، دنبالِ موضوعات مُدتر رفتن یا یک کار معمولی را با زبانِ شیک و فریبنده قشنگ جلوه دادن، پاسخ نداد. با همان سؤالِ سخت ماند، چون باور داشت منطقِ پشتش درست و محکم است.

این درباره ذهن او یک نکته مهم به ما می‌گوید. در دنیای واقعی، آی‌کیو بالا خیلی وقت‌ها به شکل توانایی‌ای دیده می‌شود که حتی وقتی بازخوردهای اجتماعی منفی‌اند، همچنان به منطقِ زیربنایی وفادار بماند. طبق گزارش STAT، بعدها کاریکو گفت احساس موفقیت می‌کرد چون روی «چیزی کار کرده بود که به حقیقتش باور داشت». این فقط لجبازی نیست؛ این اعتمادبه‌نفسِ علمی است که به استدلال گره خورده.

این موفقیت شانسی نبود. یه راهِ متفاوت برای دیدنِ مسئله بود

این بخشِ اصلیِ ماجراست.

رونویسگر پیام‌رسان (mRNA) مدت‌ها به‌عنوان یک ابزار درمانی امیدوارکننده به نظر می‌رسید، اما یک مشکل بد وجود داشت: بدن mRNA ساختِ آزمایشگاه را مثل یک مهاجم تلقی می‌کرد و التهاب را فعال می‌ساخت. خیلی از پژوهشگران عقب کشیدند. همان‌طور که AP نقل کرد، «تقریباً همه آن را رها کردند.» اما کاریکو دست نکشید.

طبق بیانیه مطبوعاتی جایزه نوبل، کاریکو و وایسمَن فهمیدند که سلول‌های دندریتیک، mRNA رونویسی‌شده در آزمایشگاه را به‌عنوان ماده بیگانه شناسایی می‌کنند و حدس زدند که علتش نبودِ برخی اصلاحات شیمیایی است. بعد هم چند نوع مختلف از mRNA ساختند که پایه‌هاشون تغییر کرده بود. نتیجه، به گفته کمیته نوبل، «شگفت‌انگیز» بود: وقتی این اصلاحات اضافه می‌شد، پاسخ التهابی تقریباً کاملاً از بین می‌رفت. کمیته این دستاورد را «تغییر پارادایم» نامید.

این جمله کلی کار انجام می‌دهد. تغییر پارادایم یک اصلاح کوچک نیست. یعنی این کشف، درک متخصص‌ها از خودِ سیستم را دوباره سازمان‌دهی کرد. اگر دنبال تخمین IQ هستیم، این قوی‌ترین شواهد ماست. کاریکو فقط در چارچوبی موجود «صلاحیت‌دار» نبود؛ او کمک کرد چارچوب عوض شود.

و اینجا یک جزئیات خوشایندِ دیگر هم وجود دارد. به‌گفته‌ی AP و Penn Today، کاریکو و وایسمَن بعد از یک برخورد اتفاقی در اواخر دهه‌ی ۱۹۹۰، هنگام کپی‌کردن مقالات پژوهشی، همکاری‌شان را شروع کردند؛ با یک دستگاه فتوکپی. می‌دانم. علم از دور خیلی براق و فریبنده به نظر می‌رسد. اما همان برخورد تصادفی در راهرو، به یکی از تاثیرگذارترین همکاری‌های زیست‌پزشکیِ این قرن منجر شد. کاریکو بعدتر آن را خیلی ساده جمع‌بندی کرد: «ما همدیگر را آموزش دادیم.» آدم‌های باهوش معمولاً همین کار را می‌کنند—برخوردهای اتفاقی را تبدیل می‌کنند به موتورهای فکری.

اینجا پشتکار مهمه، چون حق باهاش بود.

اینجا باید حواست باشه. فقط «پشتکار» به‌تنهایی یعنی IQ بالا. شاید سال‌ها ادامه بدی و باز هم اشتباه باشی. اما وقتی پشتکار با «نوآوری فنی»، «قضاوت دقیق در بلندمدت» و «تأیید نهاییِ گسترده» همراه می‌شه، دیگه فقط یک تز زینتی نیست؛ تبدیل به یک نشانه واقعی می‌شه.

ساینتفیک آمریکن، کاریکو و وایسمَن را این‌طور توصیف کرد که با «موانع فنیِ بی‌وقفه به مدت ۲۵ سال» روبه‌رو بوده‌اند. خیلی کم‌اند کسانی که بتوانند بعد از اینکه بیشترِ حوزه از آن موضوع عبور کرده، این‌قدر طولانی از نظر شناختی با یک مسئله سخت درگیر بمانند. حتی کمترند کسانی که بتوانند آن را درست انجام دهند.

نوشته‌های خودش این را حتی واضح‌تر می‌کند. در بخشی از خاطراتش در سال ۲۰۲۳ در Time، کاریکو نوشته بود مهم این است که «علم خوب باشد» و «داده‌ها این رویکرد را تأیید کنند»، نه اینکه کسی از یک دانشگاه آیوی لیگ آمده باشد یا در خوش‌وبش مهارت داشته باشد. این جمله حرف‌های زیادی دارد. سبکیِ کاملاً شواهدمحور در تفکر را نشان می‌دهد؛ سبکی که معمولاً با هوش علمی بالاتر همراه می‌شود. او بازیِ طولانی‌تری از اقتصادِ اعتبارِ دوروبرش انجام می‌داد.

او همچنین به نمره‌نامه‌های رایج دانشگاهی ایراد گرفت—ارجاعات، تعداد انتشارها، ساختار گرنت‌ها—چون این‌ها اندازه‌گیری‌های ضعیفی برای ارزش واقعی علم هستند. راستش را بخواهید، او حق داشت این حرف را بزند. مقاله‌اش در سال ۲۰۰۵ در ابتدا خیلی دیده نشد، هرچند بعداً زیربنایی شد. بعضی وقت‌ها این حوزه کند است. بعضی وقت‌ها هم حوزه یک چشم‌بند بسته و به خاطر بینایی خودش به خودش تبریک می‌گوید.

بعدش کووید رسید و کل دنیا به این ایده‌ای که او دهه‌ها ازش محافظت کرده بود، رسید

در سال ۲۰۲۰، قدرت عملی فناوری mRNA دیگر قابل‌نادیده‌گرفتن نبود. کاریکو، که آن زمان در BioNTech کار می‌کرد، تجربه‌ای عجیب و فراواقعی داشت: دید که یک خط پژوهشی که دهه‌ها مورد تردید قرار گرفته بود، ناگهان به نقطه‌مرکزیِ پاسخ جهانی به یک بحران تبدیل شد.

در مقاله‌ی Time، او یادآوری کرد وقتی نتیجه‌ی اثربخشی واکسن رسید، آرام بود: «فکر کردم انگار از قبل می‌دانستم.» این عدد نشان می‌داد که علیه سویه‌ی در گردش ۹۵٪ اثربخشی دارد. این میزان اطمینان جالب است؛ نه از سر غرور—چیزی سردتر و چشمگیرتر. انگار یک دانشمند با درک عمیقِ مکانیسم، طوری داده‌ها را دریافت کرده که آن‌ها به‌عنوان تأییدِ الگویی که از قبل در ذهنش ساخته شده بود، وارد شدند.

بعدش با خوردن یک جعبه‌ی خیلی بزرگ از گابَرها جشن گرفت. راستش عالیه. دهه‌ها کمک می‌کنی یکی از سخت‌ترین معماهای زایمان در پزشکی مدرن حل بشه، و بعد جشن پیروزیت می‌شه آب‌نباتِ سینمایی. این جور جزئیات باعث می‌شه راحت‌تر بهش اعتماد کنی. یعنی آدمی که غرورش هیچ‌وقت کامل زیر بارِ دستگاهِ تبلیغات نرفته.

تا سال ۲۰۲۳، این به رسمیت‌شناسی رسمی رسید. مجمع نوبل به کاتالین کاریکو و دار در ویسمَن به خاطر «کشف‌هایشان دربارهٔ تغییرات پایه‌های نوکلئوزیدی که توسعهٔ واکسن‌های مؤثر mRNA علیه کووید-۱۹ را ممکن کرد» جایزه را داد. رهبری پن آنها را «پژوهشگران درخشان» نامید؛ پژوهش‌هایی که «جهان را تغییر داد». لحن تشریفاتی، بله—اما حتی با این حال، برای یک بار هم چیزی را کم‌ارزش نمی‌کند. واقعاً فکر می‌کنم پزشکی مدرن مدت خیلی طولانی دربارهٔ او حرف خواهد زد.

پس این دقیقاً جایگاهش کجاست؟

وقتی شواهد را کنار هم می‌چینی، الگو کاملاً مشخص است. نوجوانی که در زیست‌شناسی جزو نفرات برترِ مجارستان شد، بعداً به دانشمندی تبدیل شد که می‌توانست یک ایراد پنهان در mRNA درمانی را کشف کند و هم‌زمان به حل مسئله ادامه دهد، در حالی که نهادها در ارزیابی‌ها مدام گیر می‌کردند. این یک داستانِ پیوسته است، نه دو داستان جدا.

ما پیشینه‌ی برجسته‌ی آکادمیک، آموزش فنیِ سطح‌بالا، یک کشف علمیِ متحول‌کننده، و تواناییِ موفق در استدلال در چندین حوزه‌ی سخت داریم—به‌علاوه‌ی دهه‌ها پشتکار درست‌رونده، حتی وقتی رد شدیم. اما چیز دیگری هم داریم که اندازه‌گیری‌اش سخت‌تر است ولی نمی‌شود از کنارش رد شد: ثبات عاطفیِ غیرعادی. طبق گزارش CNBC، توصیه‌اش بعد از چندین تنزل مقام این بود: «باید روی چیزی که بعدی است تمرکز کنی.» این یعنی کنترل اجرایی. نه تمامِ داستان، ولی بخشی از آن.

اگر همه این‌ها را کنار هم بگذاریم، کاتالین کاری‌کُـو فقط «خیلی باهوش» به نظر نمی‌رسد. او فوق‌العاده بااستعداد است—از آن دانشمندهای کمیابی که هوشش فقط در مدارک دیده نمی‌شود، بلکه در ساختار تصمیم‌هایش در طول زمان هم پیداست.

برآورد ما این است که IQ کاتالین کاریگو احتمالاً حدود 145 باشد.

این تقریبا با صدک ۹۹.۹ هم‌خوانی دارد و او را در دسته‌ی استثناییِ بااستعداد قرار می‌دهد. ممکن است کمی پایین‌تر یا بالاتر باشد؟ حتما. برآوردهای IQ از روی زندگی‌نامه‌ها هرگز دقیق و قطعی نیستند. اما ۱۴۵ با شواهد خوب جور درمی‌آید: آن‌قدر بالا که توانایی تحلیلیِ واقعاً کمیاب را نشان بدهد، نه آن‌قدر اغراق‌آمیز که دیگر تمرین را جدی نگیریم.

و اگر بخواهی ساده‌ترین دلیلش را بدانی، اینجاست: کلی دانشمندِ درخشان می‌توانند داخل یک حوزه کار کنند. خیلی کمتر می‌توانند وقتی حوزه جواب درست را نمی‌داند، آن را سال‌ها—۲۵ سال—مدام بسازند و بعد تماشای کنند که در مقیاسی سیاره‌ای جان‌ها را نجات می‌دهد. این هوش معمولی نیست. این هوشِ سطح‌بالا، جهان‌ساز و تغییر‌دهنده است؛ همان سطحی که وقتی IQ استیون هاوکینگ را برآورد کردیم بررسی‌اش کردیم.

امیدواریم از مقاله ما لذت برده باشید. اگر می‌خواهید، می‌توانید تست IQ خود را با ما اینجا انجام دهید. یا شاید بخواهید بیشتر یاد بگیرید، بنابراین کتاب را در زیر برای شما قرار می‌دهیم.

نکات کلیدی
Book icon emoji style for Key Takeaways or highlights
  • موفقیت دوران نوجوانیِ کاریکو در مسابقه ملی زیست‌شناسی مجارستان نشان می‌دهد که او خیلی پیش از کارِ برنده جایزه نوبلش، توانایی علمی استثنایی داشته است.
  • پیشرفت او در mRNA یک حدس شانسی نبود؛ یک بینش عمیقِ مکانیزمی بود که خودِ کمیته نوبل آن را «تغییر الگو» نامید.
  • تکرارِ تنزل‌ مقام‌ها و ردِ درخواست‌های کمک‌هزینه، در واقع پرونده‌ی هوشمندی او را قوی‌تر می‌کند؛ چون وقتی نهادها شکست خوردند، همچنان از منطقِ علم پیروی می‌کرد.
  • زندگی‌اش نشان می‌دهد هوشِ سطح‌بالا اغلب ترکیبی از قدرت تحلیل، خلاقیت و آرامشِ احساسی زیر فشار است.
  • نمره هوش (IQ) تخمینی ما برای «کاتالین کاری‌کُو» ۱۴۵ است؛ که در حوالی صدک ۹۹.۹ و در محدوده‌ی «استثناییِ بااستعداد» قرار می‌گیرد.
آیا از آن لذت بردید؟
تجربه خواندن خود را به اشتراک بگذارید
References symbol emoji
منابع مقاله ما را بررسی کنید
Dropdown icon
اگر از این لذت بردید، ما خیلی بیشتر داریم!

مقالات مرتبط