IQ جِن‌سن هوان چقدره؟ یک برآورد مبتنی بر تحقیق درباره Nvidia...

Younger generations are more intelligent than the previous ones.
Aaron Rodilla
نوشته شده توسط:
بازبین:
منتشر شده:
۱۴ می ۲۰۲۶
IQ جنسن هوانگ
هوشِ جنسن هوانگ
هوش مصنوعی انویدیا (IQ)
Clock icon for article's reading time
10
حداقل خواندن

جنسن هوان یه زمانی توی یک مزرعه در کنتاکی سرویس‌های بهداشتی رو تمیز می‌کرد و توی دن‌یِز ظرف‌ها رو می‌شست. چند دهه بعد، تبدیل شد به چهره‌ی کت‌چرمِ انقلاب هوش مصنوعی. این مسیر شغلی معمولی نیست؛ یه پیچ‌و‌تاب انسانیِ واقعی است.

پس بله، این سؤال واقعاً وسوسه‌کننده است: آی‌کیوِ جِن‌سن هوانگ دقیقاً ممکنه چقدر باشه؟

هیچ مدرک عمومی‌ای وجود ندارد که نشان بدهد «هوانگ» تا حالا تست آی‌کی (IQ) داده. نه یک شایعه قدیمیِ دوران SAT، نه یک ارزیابی لو رفته، و نه آن لحظه‌ی معروفِ «نمره‌ام این بود…» در یک پادکست. چیزی که در عوض داریم، خیلی جذاب‌تر است: یک زنجیره طولانی از شواهد درباره این‌که او چطور فکر می‌کند، یاد می‌گیرد، مسئله‌ها را حل می‌کند و حتی کمی زودتر از بقیه، آینده را می‌بیند. و راستش را بخواهی، این از یک عددِ واحد در یک عصرِ مشخص خیلی بهتر است.

در پایانِ این بخش، یک پیش‌بینی عددی می‌سازیم؛ اما این عدد باید لیاقتش را ثابت کند تا به صفحه راه پیدا کند.

یک دوران کودکی سخت معمولاً چیز مهمی را آشکار می‌کند

بر اساس Encyclopædia Britannica، هوانگ در ۱۹۶۳ در تایننِ تایوان به دنیا آمد؛ پدرش مهندس شیمی بود و مادرش معلم مدرسه. خانواده‌اش وقتی او کوچک بود به تایلند رفتند و در ۹سالگی، او و برادرش برای زندگی با خویشاوندان به آمریکا فرستاده شدند. بعد هم یکی از عجیب‌ترین بخش‌های هر زندگی‌نامه مدیریتی بزرگ رقم خورد: آن‌ها سر از Oneida Baptist Institute در کنتاکی درآوردند؛ جایی که خانواده‌ی هوانگ آن را یک مدرسه شبانه‌روزی می‌دانست، اما در عمل بیشتر شبیه یک محیط اصلاحی سخت و طاقت‌فرسا عمل می‌کرد.

بریتانیکا گزارش می‌دهد که هوان هر روز آنجا توالت‌ها را تمیز می‌کرد و همزمان مورد آزار و اذیت قرار می‌گرفت؛ حتی تهدید هم می‌شد. هوان در مصاحبهٔ ۲۰۲۲ بن تامپسون با او برای Stratechery یادآوری کرد که او و برادرش کار را فقط مثل زندگی معمولی می‌دیدند: خودش حمام‌ها را تمیز می‌کرد و برادرش در مزارع توتون کار می‌کرد. این پاسخ مهم است. یعنی یک سازگاری غیرعادی زیر فشار وجود داشته. البته این به‌تنهایی «آی‌کیو» نیست، اما هوش معمولاً فقط یک استدلال انتزاعیِ شناور در خلأ نیست—نکته‌ای که در مطلب‌مان دربارهٔ هوش واقعی چیست و آزمون‌های IQ آن را چگونه می‌سنجند گفتیم. کودکی که بتواند آشوب را جذب کند، سختی را عادی جلوه دهد و همچنان کارکردش را حفظ کند، کنترل شناختی را خیلی زود نشان می‌دهد.

در نهایت، پدر و مادرش خانواده را به حومه پورتلند، اورگان منتقل کردند. آنجا، داستان سریع لحنش را عوض می‌کند. طبق Britannica، هوانگ در دبیرستان Aloha درس خواند، از نظر تحصیلی عالی بود و حتی در تنیس روی میز به رتبه‌بندی ملی هم رسید. ویکی تاریخ مهندسی و فناوریِ IEEE هم یک نکته‌ی بامزه بهش اضافه می‌کند: او در ۱۶سالگی از دبیرستان فارغ‌التحصیل شد. این معمولاً اتفاقی نیست که وقتی زندگی ساده و راحت است و همه هم فقط به کارت کاری ندارند، بیفتد. یعنی یا سرعت پردازش بالایی داشته، یا یادگیری‌اش سریع بوده، یا هر دو.

و یادت باشه این الگو رو، چون دوباره هم می‌بینیم: هوانگ فقط از پس سیستم‌های سخت برنمیاد. یاد می‌گیره چطور کار می‌کنن و بعد شروع می‌کنه داخلشون بهینه‌سازی کردن. حتی وقتی هنوز نوجوانه، همین یه سرنخ خیلی مهمه.

مدرسه مهندسی جاییه که ماجرا از همین‌جا جدی می‌شه

اگر دبیرستان فقط به ما سرنخ می‌داد، دانشگاه شواهد محکم‌تری ارائه می‌کند. طبق هر دو پروفایل تاریخی Britannica و IEEE، هوانگ در سال ۱۹۸۴ مدرک کارشناسی مهندسی برق را از دانشگاه ایالتی اورگن و در سال ۱۹۹۲ مدرک کارشناسی‌ارشد مهندسی برق را از استنفورد گرفت.

حالا مهندسی برق اصلاً یه رشته‌ی کوچیک و بامزه نیست که اتفاقی توش قدم بذاری در حالی که بیشتر داری vibe می‌کنی. ازت استدلال ریاضی، تفکر فضایی، توانِ انتزاع و تحملِ پیچیدگی می‌خواد. بعد استنفورد هم (که معمولاً همین کار رو می‌کنه) سطح رو باز بالاتر می‌بره. گذر از این مسیر یعنی احتمالاً سطح هوشی‌ات خیلی بالاتر از میانگین است—خصوصاً وقتی بعداً از این آموزش فقط برای گرفتن شغل استفاده نکنی، بلکه برای متحول کردن یک صنعت به کارش بگیری.

اینجا فکر می‌کنم بعضی از خواننده‌ها هوانگ را دست‌کم می‌گیرند. جذابیتش را می‌بینند، جایگاهش در استیج اصلی، کت مشکی‌اش، ارزش بازار Nvidia را... و بعد هم او را می‌گذارند توی دسته «یه آدم خیلی بیزینسی». حق داری—اما قبل از همه این‌ها، او یک مهندس جدی بود. موفقیتِ کسب‌وکار، جای شواهد فنی را نمی‌گیرد؛ رویش سوار می‌شود.

وچینشِ موفقیت‌ها هم مهم است. یک مدرکِ قوی می‌تواند از بخت، زمان‌بندی یا وسواس ناشی شده باشد. اما چندین دستاوردِ سخت در محیط‌های مختلف معمولاً نشان می‌دهد که پشتش «توان شناختی» واقعی‌تری وجود دارد.

داستان ماشین ظرفشویی خنده‌داره، ولی همزمان مثل بلندگو فریاد می‌زنه که «تفکر سیستمی» هست.

در ۱۵ سالگی، هوانگ در دننیز به‌عنوان ظرف‌شورش کار را شروع کرد. شاید این فقط یک جزئیات رنگارنگِ «آغازهای فروتنانه» باشد—مگر اینکه هوانگ مدام طوری درباره این کار حرف می‌زند که انگار یک «معمار آینده‌ی چیپ» دارد درباره‌ی throughput توضیح می‌دهد.

طبق پروفایل ۲۰۲۴ِ «Yahoo Finance»ِ سیدنی لیک، هوانگ گفته بود که دنیز او را به‌عنوان «بهترین ظرف‌شورش» می‌شناسد چون کارش را برنامه‌ریزی می‌کرد، نظم داشت و «آن بشقاب‌ها را حسابی زیر و رو می‌کرد.» بعد هم گفته بود: «من هیچ‌وقت با دست خالی سر کار نمی‌رفتم. خیلی کارآمد بودم.» منظورم اینه… بیایید دیگه. این مدل حرف زدنِ بیشترِ نوجوان‌ها درباره ظرف‌شویی نیست. این یعنی یک مهندسِ فرایند گیر افتاده داخل پیش‌بند.

این جزئیات مهم‌اند چون نشان می‌دهند تست‌های IQ معمولاً فقط بخشی ازش را می‌گیرند: «بهینه‌سازی خودبه‌خودی». بعضی‌ها سخت تلاش می‌کنند. به نظر می‌رسد هوانگ طوری کوک شده که تقریباً به‌صورت خودکار، اتلاف را کم کند، جریان را منظم کند و سیستم‌ها را بهتر کند. می‌شود یک خط مستقیم از این طرز فکرِ سر و تهِ «گودال غذا» به جِنسن هوانگِ بعدی کشید؛ همان کسی که می‌پرسد چرا چیزی باید ۷۴ روز طول بکشد، وقتی تفکر بر پایه‌ی اصول اولیه می‌گوید شاید ۶ روز ممکن باشد.

و بعدش هم معروف‌ترین جمله‌ی دن‌ی در تاریخ کسب‌وکار مدرن است: انویدیا در یکی شکل گرفت. Britannica و Yahoo Finance هر دو می‌گویند هوانگ در ۱۹۹۳، پس از اینکه ایده طی صبحانه‌ای در یک میز دن‌ی شکل گرفت، با کریس مالاخوفسکی و کرتیس پیریم، انویدیا را بنیان گذاشت. انگار یک پنکیک هنوز هم دارد با خودش می‌خندد.

راه‌اندازی یک شرکت نیمه‌هادی در ۳۰سالگی فقط جاه‌طلبی نیست؛ از نظر شناختی جسورانه است. برایش دانش فنی، مدل‌سازی ریسک، حس بازار و شجاعتِ اقدام قبل از رسیدنِ قطعیت لازم داری. بیشتر آدم‌ها اول نقشه را می‌خواهند. هوانگ انگار راحت است که حین حرکت، نقشه را هم بکشد.

Nvidia قوی‌ترین شاهدِ موجود در کل این پرونده است.

افراد زیادی که باهوش‌اند مدرک مهندسی می‌گیرند. افراد کمتری شرکت‌های ماندگار می‌سازند. و حتی تعداد کمتری شرکتی راه می‌اندازند که آینده را بیش از یک‌بار درست تشخیص دهد.

طبق ویکی «تاریخ مهندسی و فناوری» IEEE، انویدیا در سال ۱۹۹۹، GPU را به‌عنوان یک چیپ منطقیِ برنامه‌پذیر توسعه داد و بعداً کمک کرد تا GPUها به معماری استانداردی تبدیل شوند؛ نه فقط برای گرافیک، بلکه برای محاسبات علمی و یادگیری عمیق. همین منبع می‌گوید «جِن‌سن هوانگ» زود تشخیص داد که GPUها برای شبکه‌های عصبی عمیق مناسب‌اند، چون می‌توانند آموزش را تا چندین برابرِ بزرگی (orders of magnitude) سریع‌تر کنند. دقیقاً همین مدلِ تشخیص الگوست که وقتی هوشِ استثنایی را تخمین می‌زنیم دنبال آن هستیم.

اینجاست که «هوانگ» از یک مهندس فقط نابغه جدا می‌شود. او فقط چیپ‌ها را نمی‌فهمید؛ می‌فهمید چیپ‌ها قرار است برای چه چیزی واقعاً کاربردی شوند. این جهش—از یک شیء فنی به یک اکوسیستمِ آینده—خیلی کمتر دیده می‌شود.

بریتانیکا پا را فراتر می‌گذارد و بینش هوانگ درباره‌ی GPUها و یادگیری ماشین را به‌عنوان عاملی معرفی می‌کند که باعث شد یادگیری ماشین وارد جریان اصلی شود. و در کنفرانس فناوری GPU شرکت Nvidia در سال 2018، همان‌طور که Britannica اشاره می‌کند، هوانگ توضیح داد پیشرفت GPUها آن‌قدر سریع‌تر از قانون مور بوده که این روند به شوخی «قانون هوانگ» نام‌گذاری شد. در دنیای کامپیوتر، اگر فقط پنج‌شنبه‌ها کمی تیزهوش باشید، اصلاً به شما یک «قانون» غیررسمی که به نامتان باشد می‌دهند؟

الان الگو داره خودش رو نشون می‌ده: سازگاریِ اولیه، پیشرفتِ سریعِ آکادمیک، آموزش فنیِ سطح‌بالا، و تفکر سیستمی در کارهای معمولی. بعدش هم آینده‌نگریِ فناوری در مقیاس جهانی. اگر داریم یک برآورد از IQ مثل یک پرونده می‌سازیم، اینجا جاییه که پوشه قطور می‌شه—پروفایلی که مقاله‌مون درباره این‌که آیا هوش واقعاً موفقیت شغلی را پیش‌بینی می‌کند یا نه عمیقاً بررسیش می‌کند.

چیزی که هوانگ فکر می‌کند شاید حتی از چیزی که ساخته هم افشاگرتر باشد

در مصاحبه‌ی ۲۰۲۲ او با بن تامپسون، هوان تعریفی کوتاه از هوش ارائه داد: «توانایی تشخیص الگوها، تشخیص ارتباط‌ها، فکر کردن درباره‌ی آن‌ها، و سپس پیش‌بینی کردن یا برنامه‌ریزی برای یک اقدام.» این حرف‌ها خیلی مشکوک‌طور شبیه توصیف ذهنی است که وقتی دمیس هَسّابیس را بررسی کردیم، آن را برآورد کردیم—یک تکنولوژیست دیگر که «IQ» اش بیشتر به شکل آینده‌نگری خودش را نشان می‌دهد تا نمره‌ی آزمون. این پاسخ برای دو دلیل جالب‌توجه است. اول اینکه واقعاً خلاصه‌ی خیلی خوبی برای هوش شناختی به زبان ساده است. دوم اینکه تقریباً توصیف مسیر شغلی خودش است.

متن پادکست «Lex Fridman» دیدی حتی روشن‌تر از سبک ذهنی هوانگ بهت می‌دهد. آنجا توضیح می‌دهد اصلی را که «سرعت نور» می‌نامد؛ یعنی یک خلاصه‌برداری از این‌که قبل از سازش و خزیدنِ عادت‌ها، فیزیک اساساً چه چیزهایی را اجازه می‌دهد. می‌گوید هر متغیر در برابر این حد سنجیده می‌شود: سرعت حافظه، سرعت ریاضی، توان، هزینه، زمان و تلاش. این همان استدلال مبتنی بر اصول اول است، در ناب‌ترین شکلش.

فریدمن همچنین هوانگ را وادار می‌کند تا یکی از محبوب‌ترین شیوه‌های مدیریتی‌اش را توضیح دهد: اگر کسی بگوید انجام یک پروژه ۷۴ روز زمان می‌برد، هوانگ می‌پرسد اگر از صفر ساخته شود چه چیزی ممکن است. گاهی هم می‌گوید پاسخ ۶ روز است. نکته این نیست که آن ۶۸ روز اضافه همیشه نشانه‌ی حماقت است؛ نکته این است که خیلی از محدودیت‌ها به ارث می‌رسند، نه این‌که بنیادی باشند. افراد با IQ بسیار بالا معمولاً دقیقاً همین عادت را دارند: فرض‌ها را خیلی سریع‌تر از بقیه «می‌تراشند»؛ طوری که دیگران حتی فرصت نمی‌کنند متوجه‌شان شوند.

یک نقل‌قول افشاگرانه‌ی دیگر از مصاحبه‌ی فرایدمن: هوانگ می‌گوید سیستم‌ها باید «به‌قدر لازم پیچیده باشند، اما تا حد ممکن ساده». این جمله شیک به نظر می‌رسد چون واقعاً شیک است. اما شیکی در مهندسی معمولاً نشان‌دهنده‌ی فهم عمیق است، نه زیرکی سطحی. هر کسی می‌تواند پیچیدگی اضافه کند. ترفند واقعی این است که بدانی چه چیزهایی را می‌شود حذف کرد بدون اینکه ماشین از کار بیفتد. این یعنی استدلال پیشرفته.

او همچنین به‌طور مکرر نبوغ ذاتی را دست‌کم می‌گیرد. در پروفایل Fortune که الینور پرینگل نوشته، هوانگ می‌گوید: «جادویی وجود ندارد؛ فقط ۶۱ سال کارِ سختِ هر روز، بدون استثنا.» در یک مصاحبه ۲۰۲۵ با 60 Minutes هم تقریباً همان حرف را تکرار می‌کند و آن را این‌طور استثنایی توصیف می‌کند که «یک ظرف‌شوی معمولیِ کافه می‌تواند به چیزی تا این حد برسد». فکر می‌کنم منظورش را می‌گوید. و به نظرم دارد متواضعانه حرف می‌زند. کارِ سخت خیلی مهم است؛ کارِ سخت به‌علاوهٔ تشخیص الگوهای کمیاب حتی مهم‌تر است. لازم نیست یکی را انتخاب کنیم.

اظهارات ۲۰۲۳ او برای Fortune یک لایه‌ی دیگر اضافه می‌کند. او در نشست Computex در تایپه گفت هوش مصنوعی عملاً «کار را به جایی رسانده که همه الان برنامه‌نویس‌اند—فقط باید به کامپیوتر چیزی بگویی». این حرف فقط تبلیغ فناوری نیست؛ نشان می‌دهد او هوش را پویا می‌فهمد: وقتی یک مهارت اتومات می‌شود، فکرِ واقعاً ارزشمند می‌رود سراغ جای دیگری.

هوش او فقط فنی نیست

ممکن است وسوسه شوی فکر کنی هوانگ از آن آدم‌های نابغه‌اما‌تنگ‌نظر است که یک ابرکامپیوتر را بهینه می‌کند و بعد هم قبل از سرو پیش‌غذا ناخواسته کل یک اتاق را می‌رنجاند. اما گزارش‌ها چیز دیگری می‌گویند.

در Fortune، کارمندان او را سخت‌گیر و کمال‌گرا توصیف می‌کنند و هوانگ هم با صراحت این برچسب را می‌پذیرد. «اگر می‌خواهی کارهای فوق‌العاده انجام بدهی، نباید کار راحتی باشد»، این را می‌گوید. شاید این ویژگی‌ها او را به رؤیای مدیرِ آرامِ همه تبدیل نکند، اما نشان‌دهنده‌ی عملکرد اجرایی قوی و استانداردهای غیرعادی بالاست.

در همین حین، Stratechery چیزی نرم‌تر و مهم‌تر را نشان می‌دهد: هوانگ می‌گوید بزرگ‌ترین هدیه‌اش این است که خودش را با آدم‌های فوق‌العاده احاطه کند و به آن‌ها فرصت بدهد کارهای شگفت‌انگیز انجام دهند. او بارها و بارها نقش هم‌بنیان‌گذارها و مهندسان ارشد را پررنگ می‌کند. این نشانه‌ی هوش اجتماعی است. یادت باشد الگوی دوران کودکی و دنِی را ببینی: او سیستم‌ها را سریع می‌خواند و آدم‌ها هم سیستم‌اند—البته سیستم‌هایی شلوغ‌تر.

حتی فروتنی‌اش هم اطلاعات در خود دارد. در مصاحبه‌ی 60 Minutes، هوانگ اعتراف می‌کند که با وجود تصویرِ کاملاً صیقلیِ عمومی‌اش، باز هم وقتی باید روی یک استیج بزرگِ کلیدی قدم بگذارد می‌ترسد؛ چون «یک مهندس است، نه یک اجراکننده». این جمله کاملاً به دل می‌نشیند و در ضمن نشان می‌دهد به‌جای خودشیفتگی، خودآگاهی دارد. باز هم، IQ معادل EQ نیست؛ اما در دنیای واقعی معمولاً این دو همدیگر را تقویت می‌کنند.

بعدش هم دیدگاه گسترده‌اش دربارهٔ هوش را داری. توی مصاحبه‌های مختلف، هوانگ مدام به قضاوت، تاب‌آوری و تواناییِ «دیدنِ راهِ بی‌راهه‌ها» برمی‌گردد. این آدم شیفتهٔ نمره‌های تست نیست؛ کسی است که یک عمر کشف کرده قدرتِ خام دقیقاً تا کجا جواب می‌دهد و تا کجا نه.

پیش‌بینی نهایی: IQِ تخمینی جِن‌سن هوانگ

پس همه‌ی این‌ها نهایتاً ما را به کجا می‌رساند؟

ما امتیاز رسمی IQ نداریم. اما با توجه به آموزش شتاب‌دار هوانگ، دوره‌های مهندسی برق، مدرک کارشناسی‌ارشد استنفورد، تفکر سیستمی افراطی، استدلال از اصول پایه، پیش‌بینی بلندمدت در کامپیوتر و چند دهه اجرای موفق در بالاترین سطحِ یک صنعت بسیار خشن، می‌توانیم یک برآورد جدی داشته باشیم.

پیش‌بینی ما این است که IQ جِنسن هوانگ حدود 149 است.

این یعنی او تقریباً در صدک ۹۹.۹ قرار می‌گیرد؛ در محدوده‌ی استثناییِ نابغه‌وار.

چرا پایین‌تر نه؟ چون شواهد مستقلِ زیادی رو به بالا اشاره می‌کنند: عمق فنی، تواناییِ غیرمعمول در انتزاع، استدلال کلامیِ قوی، آینده‌نگریِ استراتژیک و یک توانای نادر برای ساده‌سازیِ پیچیدگیِ شدید. چرا خیلی بالاتر—مثلاً ۱۶۰ یا ۱۷۰—نه؟ چون نبوغش بیشتر شبیه یک «صاعقه‌ی جداافتاده» در یک نابغه‌ی صرفاً نظری به نظر نمی‌رسد؛ بیشتر ترکیبیِ قدرتمند از هوش عمومیِ بسیار بالا، منطقِ مهندسیِ سطح‌بالا، تاب‌آوری و اجرای دقیق است.

و یک نکته‌ی دیگر: حتی اگر IQ را دقیق تخمین بزنیم، احتمالاً بهترین ویژگی‌های هوانگ را کامل نشان نمی‌دهد. نمره‌های استاندارد، به‌خوبی آینده‌نگری، رهبری در شرایط نامطمئن، یا تواناییِ ساخت شرکتی که همیشه زودتر از موجِ «چیز بعدی» آماده می‌شود را پوشش نمی‌دهند. خلاصه اینکه: فقط یک نابغه‌ی آزمایشگاهی نیست، یک نابغه‌ای است که «محصول را به بازار می‌رساند».

این احتمالاً بهترین نتیجه‌ایه که ممکنه از «جنسن هوانگ» به دست بیاد. نه فقط یک عدد خشک و بی‌ارتباط با زندگی، بلکه یک ذهن که واقعاً می‌تونی در حال کار دید—از پشتِ صحنه‌ی تأسیسات تا دیتاسنتر.

امیدواریم از مقاله ما لذت برده باشید. اگر می‌خواهید، می‌توانید تست IQ خود را با ما اینجا انجام دهید. یا شاید بخواهید بیشتر یاد بگیرید، بنابراین کتاب را در زیر برای شما قرار می‌دهیم.

نکات کلیدی
Book icon emoji style for Key Takeaways or highlights
  • جنسن هوانگ هیچ‌وقت به‌صورت عمومی نمره IQ خودش را اعلام نکرده، پس هر تخمینی باید از زندگی و کارش بیاید، نه از نتیجه یک تست.
  • زندگی‌نامه‌اش نشانه‌های اولیه از توانایی غیرعادی را نشان می‌دهد: سازگاری در شرایط سختِ شدید، پیشرفت تحصیلی سریع و فارغ‌التحصیلی از دبیرستان در ۱۶سالگی.
  • مسیر مهندسی هوانگ در دانشگاه ایالتی اورگن و سپس استنفورد، به‌شدت نشان می‌دهد که او هوش تحلیلی بسیار بالایی دارد.
  • قوی‌ترین شواهد از خود Nvidia می‌آید: او بارها و بارها پیش‌بینی کرده بود محاسبات به کجا می‌رود، مخصوصاً با GPUها و هوش مصنوعی.
  • هوش او به نظر می‌رسد که ترکیبی از استدلال خام، انعطاف‌پذیری، تفکر سیستمی و تواناییِ ساده‌سازیِ پیچیدگی‌های بسیار شدید باشد.
  • تخمین ما از IQ او حدود 149 است؛ یعنی در صدک 99.9 قرار می‌گیرد و در محدوده‌ی افراد فوق‌العاده بااستعداد.
آیا از آن لذت بردید؟
تجربه خواندن خود را به اشتراک بگذارید
References symbol emoji
منابع مقاله ما را بررسی کنید
Dropdown icon
اگر از این لذت بردید، ما خیلی بیشتر داریم!

مقالات مرتبط